زمان مطالعه: ۶۰ دقیقه

 ژنرال با گام های بلند در یک هوای مه آلود و سرد از جادهٔ پایین قلعهٔ حلب عبور می کند. در عکسی که دسامبر ۲۰۱۶ فردای سقوط دژ شورشیان سوری از او منتشر شده، چهره اش جدی و سخت است. مثل همیشه در میدان نبرد با لباس غیرنظامی ظاهر شده و یک دستار سبز رنگ دور پیشانی اش بسته است. قاسم سلیمانی با دقت خرابه ها را بررسی می کند و از پیروزی اش لذت می برد.

هفده ماه جلو تر در ژوییه ۲۰۱۵ منابع آمریکایی و خاورمیانه ای گزارش دادند که این فرمانده ارشد ایرانی به مسکو رفته تا نقشه های سوریه را جلوی ولادیمیر پوتین باز کند؛ او خودش را آماده کرده بود که همراه با روسیه وارد جنگ در سوریه شود. بی شک بشار اسد ادامه حیاتش را مدیون اوست.

این چنین است که قاسم سلیمانی قدرتمند ترین مرد خاورمیانه ۳۷ سال با جنگ زندگی کرده است. اولین رویارویی او با جنگ به سال ۱۹۸۰ بر می گردد زمانی که خودش را متعهد کرد تا از نظام انقلابی بسیار جوان ایران که مورد تهدید و اشغال دیکتاتور عراق صدام حسین قرار گرفته بود دفاع نماید.

قاسم سلیمانی در سال ۲۰۰۰ به عراق بازگشت اما این بار به عنوان مربی و مستشاری نظامی. در آن زمان او برای میانجی گری و حل و فصل اختلاف بین احزاب شیعه و دولت بغداد در عراق بسر می برد.

از تابستان ۲۰۱۴ شروع به آموزش و سازماندهی شبه نظامیان شیعه عراقی برای جنگ با داعش (دولت اسلامی عراق و شام) کرد که پیش از این او را سخت احترام و تکریم می نمودند.

انسانی با صبر و حوصله، این ژنرال دو ستاره که بلندپایه ترین فرمانده سپاه پاسداران (اصلی ترین نیروی نظامی ایران) محسوب می شود در عین حال فرمانده نیروی ویژه و برگزیده ای به نام قدس (نام اورشلیم به عربی) است که تلاش می کند اوضاع در خاورمیانه و خاورنزدیک را به شکل مطلوب نظام ایران در بیاورد.

قاسم سلیمانی به آنچه در ادبیات رسمی ایرانی «محور مقاومت» نامیده می شود استحکام بخشیده است. این محور مقاومت، تهران را از ورای عراق و سوریه و لبنان به مدیترانه متصل می کند. این محور مقاومت به فرماندهی سلیمانی از حماس فلسطینی حمایت می کند و در عین حال از حرکت های اعتراضی مسلحانه در کشورهای پادشاهی عرب در حوزه خلیج فارس نیز پشتیبانی می کند. او ترکیه را به عقب نشینی وادار کرده و عربستان سعودی را خشمگین نموده است. قاسم سلیمانی تلاش می کند تمام منطقه را تحت تاثیر قدرت ایران قرار بدهد.

«به چهر های افسانه ای باور دارید؟» پرسش تحسین برانگیزی که عبدالله گنجی – مدیرمسئول روزنامه جوان متعلق به سپاه پاسداران – برای قاسم سلیمانی بکار برد، به نظر نمی رسد ظاهرسازی باشد؛ آن هم درباره کسی که بخش عمدهٔ عمر کاری خودش را در سایه سپری کرده است و اکنون یک چهره ایده آل تبلیغاتی است بویژه بعد از بحران سوریه و ظهور ناگهانی دولت اسلامی این دشمن قسم خوردهٔ ایران شیعه.

او چهره جدید جمهوری اسلامی است؛ مدافع متواضع از کشوری که بربریت جهادیست ها را دفع و تلاش می کند به مردم کشورش اطمینان بدهد که فراموش کنند جنگ همه جا و در تمامی مرز ها هست.

چه گوارای ایرانی اغلب همه دنیا را زیر نظر دارد

برای محمدحسین جعفریان نیز قاسم، ملکوتی است. جعفریان سابقه فعالیت خبری و رسانه ای در مناطق جنگی ایران-عراق را دارد و زندگی قاسم سلیمانی را طی سال های طولانی در زمینه فعالیت های نظامی و نیز مناطق عملیاتی مد نظر داشته و با ژنرال دوستی نزدیک دارد. جعفریان می گوید: قاسم سلیمانی مبارزه خیر علیه شر را هدایت می کند آن هم با دست خالی! برای جعفریان که خود را باورمند به ایدهٔ عدالت اجتماعی انقلاب اسلامی ایران و صدور این انقلاب به فراسوی مرزهای ایران می داند، قاسم سلیمانی سند و سمبل زنده بودن این ایدئولوژی انقلابی در منطقه است.

جمهوری اسلامی ۳۸ ساله شده است و به مرور از منش انقلابی اش فاصله می گیرد. تکنوکرات های توبه کرده گردش اصلی کار در دولت میانه روی حسن روحانی را به دست گرفته اند و تلاش می کنند دور دوم ریاست جمهوری حسن روحانی را در ۱۹ می ۲۰۱۷ را نیز بدست بگیرند. (این گزارش مربوط به دو هفته پیش از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران است).

فرماندهان سابق جنگ ایران و عراق به درجه داران ستاد، مردان تجارت و سیاستمداران -همچون باقر قالیباف که رقیب روحانی در انتخابات ریاست جمهوری است – تبدیل شده اند اما سلیمانی، چه گوارای ایرانی همچنان صبح برمی خیزد و دنیا را زیر نظر می گیرد و نگاهی به فراسوی مرزهای ایران دارد.

عبدالله گنجی می گوید: از ابتدای انقلاب اسلامی او (قاسم سلیمانی) در جنگ بوده و مثل ما زندگی راحتی نداشته است. افرادی مثل او می ترسند که راحت روی تخت بمیرند. او می خواهد شهید از دنیا برود.

سلیمانی آرزوی خودش را در برابر دوربینی در سال ۲۰۰۹ در مرز عراق چنین بیان می کند: میدان نبرد بهشت گمشدهٔ انسانیت است؛ بهشتی که تقوی و عمل انسان ها در بالا ترین جایگاه قرار دارد.

امروز قاسم سلیمانی یک مرد قدرتمند و خودساخته است با صدایی آرام که گویی در حال خواندن رمان گابریل گارسیا مارکز است.

در اصل سلیمانی پسر یک دهقان فقیر در کرمان واقع در جنوب ایران بوده است. در ۱۳ سالگی بعد از ۵ سال مدرسه برای کار به مرکز استان می رود و درست در این زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ اتفاق می افتد. در ۲۲ سالگی این مرد جوان ریزنقش و در عین حال خوش اندام و شیفتهٔ فرهنگ و پرهیزگار به جای شلوار پاچه گشاد و پیرهن یقه شکاری، یونیفرم سپاه تازه تولد یافته را بر تن کرد و به سپاه پاسداران انقلاب پیوست.

او به سپاه پاسداران پیوست همراه با انقلابیون دو آتشه، روحانیون و ملی گرا ها و کسانی که نظام بدون تسویه ایشان را به استخدام در آورده بود تا خلأ قدرت نظامی حاصل از سقوط رژیم شاه که در فوریه ۱۹۷۹ اتفاق افتاده بود را پر کند.

امروز آنچه او خالصانه پرورش می دهد و تلاش می کند زنده نگه دارد خاطره قهرمانان جنگ با عراق و مبارزان قدیم نزد جوانان بسیجی مساجد محلات است. همه می دانند که سلیمانی اگر آبرو و اعتبار مستحکمی برای خودش دست و پا کرده به دلیل فرماندهی او در عملیات های کماندویی و شناسایی پشت خطوط دشمن است.

رادیو عراق دوره صدام حسین در زمان جنگ ایران و عراق او را یک افسانه خواند که در عین حال دشمنی است که باید نابود شود. سلیمانی در عراق عشق به شهیدان را یاد گرفت.

بی اعتمادی و بدگمانی اش به غرب محصول حمایت غرب از صدام حسین در زمان جنگ ایران و عراق است و بویژه آنکه وقتی دیکتاتور سابق عراق بمب های گاز شیمیایی را در جبهه های نبرد با ایران و نیز علیه شهروندان غیرنظامی به کار گرفت غرب اعلام انزجار نکرد.

جنگ ایران و عراق به اتمام رسید و سلیمانی فرماندهی پاسداران در منطقه محل تولدش (کرمان) را بر عهده گرفت و سپس او را به استان همجوار سیستان و بلوچستان فرستادند برای جنگ با گروههای شورشی منتسب به اقلیت های سنی و قاچاقچیان مواد مخدر در مرز افغانستان. او سپس در ۱۹۹۸ به فرماندهی نیروی قدس برگزیده شد درست یکی دو سال بعد از به قدرت رسیدن طالبان در کابل که در آن زمان یک شکست و ناکامی برای ایران محسوب می شد.

سلیمانی اما حتی تا آن زمان هنوز واقعا چهره نشده بود. در آن مقطع او یک چرخ دنده دستگاه نظامی بود، یکی از فرماندهان سایه که از نفوذ غرب بر روی جامعه مدنی جوان ایران سخت نگران هستند. این فرماندهان در این نفوذ تهدید انقلاب های رنگی را می بینند که به گمان ایشان تلاش می کند برای انقلاب اسلامی نقطه پایانی باشد.

در عین حال آن زمان سلیمانی در مرکز قدرت ایرانیان یک شاهین نبود. او خیلی سریع خودش را متمایز می نمود همچون یک کار شناس نظامی (تاکتیسین) و در عین حال عملگرا (پراگماتیک).

درست بعد از حملات انتحاری ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آمریکا خودش را برای حمله و اشغال افغانستان آماده می کرد. ایران سخت نگران وجود نیروهای نظامی آمریکایی در مرزهای خودش بود. سلیمانی اما جرئت کرد یک ژست خطرناکی بگیرد آن هم در تهران؛ جایی که نفرت از آمریکایی ها و عدم همکاری با ایشان یک خط قرمز محسوب می شد.

حسین موسویان معاون وقت شورای عالی امنیت ملی و نزدیک به حسن روحانی در آن زمان می گوید: «او آمد و مقابل شورای عالی امنیت ملی از همکاری با آمریکایی ها برای سرنگونی رژیم طالبان در افغانستان و به قدرت رساندن حامد کرزای دفاع کرد.»

در یک هتل در ژنو سوئیس دیپلمات های ایرانی که از راه دور توسط سلیمانی هدایت می شدند به ملاقات مخفی رایان کروکر از دیپلمات های ارشد وزارت خارجه آمریکا رفتند. کروکر بعد ها در مصاحبه ای با نیویورکر تایید کرد که در آن ملاقات اطلاعات زیادی که خوابش را هم نمی دیدند از ایرانی ها در زمینه موقعیت نظامی طالبان، نقشه ها و طرح های عملیاتی بدست آورده بود.

آرزوی لاوروف برای دیدن سلیمانی

۲۹ ژانویه ۲۰۰۲ این همکاری فروریخت و به پایان رسید. جرج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی سالانه اش در سازمان ملل متحد ایران را در کنار عراق و کره شمالی محور شرّ نامید. آمریکایی ها خودشان را برای تهاجم به عراق آماده می کردند. یکبار دیگر تعجب و حیرت گذشته و نیز نگرانی از احاطه و محاصره شدن توسط آمریکایی ها از شرق همچون غرب، رهبران ایران را فراگرفت اما ترجیح دادند فرصت طلایی را غنیمت شمرند زیرا آمریکایی ها آماده می شدند بد ترین دشمن ایران یعنی صدام حسین را از میان بردارند.

در حالیکه واشنگتن تلاش می کرد نیروهای اپوزیسیون عراقی در تبعید را به استخدام درآورد، تهران به سرعت شبکه های خودش را فعال کرده و به سراغ قدیمی ها رفته بود.

علی الادیب یکی از رهبران حزب شیعه عراقی الدعوه می گوید: «تهران از سال های دهه ۱۹۸۰ یک نیروی نظامی شیعه عراقی در تبعید از میان وفاداران به خود را تشکیل داده بود که سلیمانی هم در میان ایشان بوده است و من ایشان را در آن سال ها ملاقات کردم».

الادیب در ادامه می افزاید: «سلیمانی یک سیاستمدار، یک استراتژیست و نه فقط یک نظامی است؛ او گوش می دهد ولی در عین حال نشان نمی دهد که تایید می کند اما واقعا گوش می دهد و با همه صحبت می کند؛ شیعه ها، کرد ها، سنی ها و حتی اعضای سابق حزب بعث».

از طریق واسطه های عراقی، سلیمانی مذاکره و چانه زنی با آقای کروکر برای تشکیل اولین دولت انتقالی در بغداد را از ۲۰۰۳ از سر گرفت با این پیش شرط که کاندیداهایی که مضر منافع ایران هستند باید کنار گذاشته شوند.

سوار شدن ژنرال سلیمانی بر دستگاه قدرت ایران از دید ناظران و بازیگران مهم خارجی هم دور نمانده است. سرگئی لاوروف که در دیدارش از تهران سال ۲۰۰۵ در یک هتل بزرگ در مرکز تهران اقامت داشت و برنامه های دیدار فشرده ای برای وزیر خارجه روسیه در نظر گرفته شده بود به یک روزنامه نگار که برای مصاحبه به دیدارش رفته بود گفت: «می خواهم فقط دو نفر را ببینم؛ رهبر [آیت الله] علی خامنه ای و سلیمانی.»

آمریکایی ها در عراق همچون افغانستان هم برای مدت طولانی ماندگار شدند. پس از اینکه واشنگتن متقاعد شد یک ماجرای نظامی جدیدی را به راه بیاندازد [و از همکاری گذشته ایران با آمریکا برای سرنگونی طالبان نتیجه آن شد که بوش ایران را محور شر نامید!] اما این بار سلیمانی تلاش کرد در کشور همسایه با آمریکایی ها مقابله کند. او متحدین عراقی خود را مسلح کرد از جمله ابومهدی موسوم به المهندس یک دوست ۳۴ ساله که از سوی واشنگتن متهم به سازماندهی یک سری عملیات انتحاری برنامه ریزی شده در دسامبر ۱۹۸۳ در کویت علیه سفارت آمریکا و فرانسه شده بود و پنج کشته برجای گذاشته بود که همگی کویتی بودند و این به تلافی حمایت غرب از صدام حسین در جنگ ایران و عراق صورت گرفته بود.

این عراقی موسوم به المهندس که سال های طولانی در ایران زندگی کرده بود و به فارسی روانی صحبت می کند، بسیار دوست دارد یک تیتر افتخار آمیز را به نام دوست و حامی اش بچساند و بگوید: سید قاسم سلیمانی فرم خاصی که فرزندان و نوادگان پیامبر اسلام را از بقیه متمایز می کند.

سلیمانی در بغداد یک شبکه شبه نظامی را تشکیل و سازماندهی کرد که از حزب الله لبنان – که در سال های دهه ۱۹۸۰ در درهٔ بقاع لبنان به کمک سپاه پاسداران تشکیل شده بود – الگوبرداری شده بود.

عماد مغنیه [فرمانده عملیات مخصوص حزب الله لبنان که در سال ۲۰۰۸ توسط اسرائیل در دمشق کشته شد] به بغداد آمد. قیس الخزالی روحانی جوان عراقی می گوید: «عماد مغنیه برای ما یک قهرمان بود زیرا او با اسرائیل جنگیده بود». قیس الخزالی مامور اعدام و پاکسازی نیروهای بجا مانده از زمان صدام است. او همچنین در اعدام خلبان های عراقی که در جنگ ایران و عراق در فاصله سال های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ در بمباران ایران شرکت داشته اند نقش برجسته ای داشته است. الخزالی می افزاید: «حزب الله به ما آموزش داد. آن ها به ما یاد دادند که چگونه مین های هدایت شونده را بسازیم و بر ضد نیروهای آمریکایی در عراق بکار ببریم. سپاه پاسداران تجربه جنگ معمولی با عراق را داشت این خیلی برای ما مفید نبود اما حزب الله لبنان جنگجوهای جنگ شهری بودند و شورش بر ضد یک ارتش اشغالگر را تجربه کرده بودند».

در آن زمان بر اساس گزارش رسمی سازمان های اطلاعاتی آمریکایی، سلیمانی به بشار اسد توصیه کرده بود که مرزهای سوریه به عراق را بگشاید تا جهادیست های سنی اقصی نقاط دنیا برای مبارزه با قوای آمریکایی به عراق بروند. این اقدام به جنگ شهری در عراق شتاب بخشید. در میان این جنبش جهادی که از بخش عراقی القاعده متولد شده بود خیلی زود لبه تیز حملاتشان را متوجه شیعیان عراق کردند که از میان آن دولت اسلامی یا داعش متولد شد.

«یک شخصیت واقعا شیطانی»؛ این تعبیری است که ژنرال دیوید اچ پترائوس فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق که در ژانویه ۲۰۰۷ به روی کار آمد در گفتگوهای خصوصی اش همواره وقتی از سلیمانی یاد می کند بکار می بندد. ژنرال پترائوس موفق شد در تمام کشور صلح و آرامش را برقرار نماید با این شیوه که اقوام و عشایر سنی را به جنگ علیه القاعده ترغیب نماید. در سال ۲۰۱۱ ارتش آمریکا، عراق را ترک کرد. باراک اوباما می خواست خودش را از مشکلات منطقه خلاص کند.

در نتیجه ایران صاحب تنها قدرت خارجی در عراق شد و سلیمانی تلاش کرد که ثبات را در کشور همسایه مستقر نماید اما متحدان شیعهٔ محلی او اعم از احزاب و نظامیان آشکارا دولت را به اتخاذ سیاست های فرقه ای مجبور کردند. نوری المالکی نخست وزیر عراق سنی ها را از خود دور کرد و آنها را به دشمنان دولت خودش تبدیل کرد و اقداماتش موجب شد که جهادی های داعش به قدرت بازگردند.

حمید المطلق نماینده سنی مجلس از بغداد می گوید: «این یک شکست نبود این موفقیت سلیمانی بود و در عین حال بی سابقه و باورنکردنی. ایران با فشار روی رهبران سیاسی فاسد و فرقه ای، ملت عراق را به دو پاره تقسیم کرده است. سیاستمداران شیعه و فرماندهان نظامی و شبه نظامی حتی جرات نمی کنند از روبرو به چشمان سلیمانی مستقیم نگاه کنند، از او فرمان می برند، سخت از او می ترسند و در برابر او ضعیف هستند».

لبخند و تواضع

تصرف موصل توسط حکومت اسلامی (داعش) در تابستان ۲۰۱۴ نشانگر اوج شورش سنی ها علیه قدرت نوری المالکی بود. دولت عراق وقتی جهادی ها به سوی پایتخت حمله ور شدند به لرزه درآمد و ظرف ۴۸ ساعت ایران، سلیمانی را همراه با ده ها افسر خودش به بغداد فرستاد تا به عراقی ها کمک کنند. ابومهدی المهندس می گوید: «به لطف سلیمانی بود که اربیل پایتخت کردستان عراق توسط داعش به تصرف درنیامد. ما آنجا همه با هم بودیم از ۴ اوت آمریکایی ها آنجا را رها کرده بودند. تازه بعد از دو ماه از حمله داعش به اربیل برگشتند». ابومهدی المهندس در آن زمان فرماندهی یک گروه داوطلب بسیج مردمی را برعهده داشت، یک گروه اساسا شیعه که در پاسخ به فراخوان و فتوای آیت الله سیستانی اصلی ترین قدرت مذهبی شیعه در عراق تشکیل شده بود و این درست در حالی بود که ارتش عراق در برابر داعش از هم پاشیده شده بود.

سلیمانی به یک شخصیت محبوب مردمی تبدیل شد. آرزوی بودن کنار او و گرفتن عکس سلفی با او در خطوط جنگ برای رزمنده ها افزایش یافته بود. ژنرال که مستمرا با یک نیم لبخند معنادار ظاهر می شد نوعی تواضع متظاهرانه را به نمایش می گذاشتوو به متحدین ایران اطمینان می داد و در عین حال ایرانیان را از نگرانی استقرار یک خلیفه جهادی در نزدیکی مرزهای ایران راحت می کرد.

علی الادیب از اعضای بلندپایهٔ حزب الدعوه عراق می گوید: «سلیمانی برای محافظت از دولت ایران می جنگد اما برای او این جنگ اعتقادی و مذهبی است. اعتقاد دینی بیشتر به انسان انگیزه می دهد تا باورهای ناسیونالیستی».

در حالیکه سلیمانی و متحدین اش به دلخواه خود جنگ را به پیش می راندند ژنرال پترائوس پیش بینی می کرد جهادیزم در این کشور موفق خواهد شد. او همان زمان در گفتگویی با لوموند تحت عنوان «امپراطوری ایران و متحدین فرقه گرای آن» گفته بود: «تهدیدی که در درازمدت بر روی عراق سنگینی خواهد کرد شبه نظامیان شیعه مورد حمایت ایران هستند که تمامی امکانات خودشان را برای تخریب و تضعیف قدرت سیاسی بغداد به کار می بندند.»

در سوریه کشور همسایهٔ عراق، مخالفان بشار اسد انتقادات خودشان را بر روی اشغالگری نیروهای خارجی بویژه ایرانی متمرکز کرده اند. شبه نظامی گری بین المللی به رهبری سلیمانی وسعت و گسترهٔ بی سابقه ای به خود گرفته است: بر پایه اعلام مرکز تحقیقات روسیه حدود ۲۰ تا ۲۵ هزار جنگجو آماده پخش و مستقر شدن در هر زمان لازم در منطقه هستند. سربازان ایرانی با کمتر از ۳۰۰۰ مرد در این میان اقلیت هستند. حزب الله لبنان بخش مهمی از این نیرو را تشکیل می دهد. شبه نظامیان عراقی نیز به این نیرو کمک می کنند. همچنین واحد افغان ها و پاکستانی ها که از میان جمعیت گستردهٔ شیعیان مهاجر در ایران به استخدام در آمده اند. تعدادی از فرماندهان ایشان از سال های دهه ۱۹۹۰ در سپاه پاسداران سازماندهی شده بودند تا با طالبان بجنگند.

«در دمشق که شیعیان حدود ۱ تا ۲ درصد جمعیت را دربر می گیرند تفرقه ایجاد کرده بودند.» فیلیپ اسمیت محقق دانشگاه مریلند در آمریکا ضمن بیان این مطلب و نیز تحسین صبوری و دوراندیشی ایرانیان می گوید: «اولین شبکه سوریه ای در خدمت منافع ایران حول شیعیان عراقی در تبعید در دمشق شکل گرفت. عراقی هایی که سپاه پاسداران آن ها را در سال های ۲۰۰۰ در سوریه سرپناه داده بودند با این نیت که روزی شاید به آن ها نیاز پیدا کنند.»

در واشنگتن کار شناسان، اراده و شکل ایدئولوژیکی که پاسداران و شبکه شبه نظامی گری بین المللی را به اتحاد می رساند، چنین ترسیم می کنند: فرمان برداری مذهبی و سیاسی از رهبری معنوی ایرانیان. اما این پیوند ها که مخلوطی از منافع و رفاقت در مبارزه است لزوما به اطاعت پذیری تمام و کمال منجر نمی شود.

ابومهدی المهندس می گوید: «ایرانی ها می خواهند ما قوی باشیم اما نه خیلی زیاد. ما یک ارتش قوی در عراق نیاز داریم و در عین حال یک مذاکره کننده و چانه زن قوی تر در برابر ایران.»

در صحنه حزب الله لبنان نیز دو صدای منتقدانهٔ نا شناس بر ضد سلیمانی برخاسته است. این صداهای منتقد سلیمانی را متهم می کنند که از اعراب لبنانی به عنوان گوشت جلوی توپ استفاده می کند.

ژنرال علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران می گوید: «فرد تصمیم گیر نیست، نظام تصمیم گیر است. این بدان معناست که دستور سلسله مراتبی از فرماندهان سلیمانی از تهران به او ابلاغ می شود. سلیمانی به تهران می آید، وضعیت مناطق جنگی را توضیح می دهد، ما تصمیمات استراتژیک را اتخاذ می کنیم تا او اجرا نماید».

اما به نظر می رسد سلیمانی یک خودمختاری گسترده ای بویژه در زمینه عراق دارد‍. شمخانی می افزاید: «او نقشه های نبرد را ترسیم و برقرار می کند. او تصمیم می گیرد و اقدام می کند. ما دخالتی در انتخاب تاکتیک او نداریم. او لیاقت و کارایی لازم برای انجام ماموریتش را دارد».

عبدالله گنجی مدیرمسئول روزنامه جوان متعلق به سپاه پاسداران می گوید: «در سپاه سلیمانی هم سطح سایر فرماندهان سه گانه (هوایی، دریایی، زمینی) است.»

یک تحلیلگر سیاسی که نخواست نامش ذکر شود در تهران گفت: «سلیمانی همیشه دسترسی سریع و آسانی به [آیت الله] خامنه ای دارد و این عاملی است که می تواند به او نفوذ و تاثیرگذاری ویژه ای بدهد.»

در سینمای تهران حداقل سه فیلم بلند در ستایش ژنرال سلیمانی تولید و پخش شده است که یکی از آن ها انیمیشن بوده است. این زیاده روی در تبلیغ رسانه های حکومتی برای سلیمانی می تواند این باور را ایجاد کند که تلاشی برای آماده سازی شغل سیاسی در جریان است.

احمد سلامتیان نماینده سابقا انقلابی و ناظر محتاط کنونی جمهوری اسلامی می گوید: «رئیس جمهور روحانی تالیران [نمونهٔ مرد دیپلماسی تاریخ فرانسه] است، ملای دیپلمات که به قدرت رسیده است از طریق امور خارجه. اما قاسم سلیمانی ناپلئون است برخاسته از درجه نظامی و ژنرال شهرت و آوازه اما ایران امروز یک ناپلئون نمی خواهد!»

در سپتامبر ۲۰۱۶ وقتی که شایعه کاندیداتوری اش برای انتخابات ریاست جمهوری در ایران پیچید، قهرمان ملی، تمامی بلندپروازی ها را در یک اطلاعیه رد کرد: «او یک سرباز باقی خواهد ماند تا پایان زندگی اش انشاالله».

صادق زیباکلام تحلیلگر اصلاح طلب می گوید: «اگر قاسم سلیمانی نقش خودش را با تکیه بر اعتماد تمامی جریانات سیاسی ایرانی ایفا کرده مشخصا به دلیل همین عدم وابستگی آشکار اوست. او بدون جانبداری به جریانات سیاسی ملی ایران می نگرد».

در جریان به خاکسپاری مادرش در تهران سپامبر ۲۰۱۳ سلیمانی مرد گشایش با غرب، وزیر خارجه ایران محمدجواد ظریف را در آغوش گرفت که نشان از نزدیکی این دوست. در عین حال او جهاد پسر عماد المغنیه فرمانده کاریزماتیک حزب الله لبنان که در ژانویه ۲۰۱۵ توسط تیرهای هلی کوپتر اسرائیلی در خاک سوریه کشته شد را نیز همچون پدرش در آغوش گرفت.

ژنرال امریکایی: قاسم سلیمانی در میدان نبرد بسیار کاریزماتیک است

 «استنلی مک‌کریستال» ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا و رئیس پیشین فرماندهی مشترک عملیات ویژه این کشور معتقد است سردار «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران یکی از کاریزماتیک‌ترین رهبران نظامی جهان است.

مک‌کریستال در مصاحبه با «هیو هویت» مجری شبکه رادیویی «سِیلِم» در آمریکا که با موضوع کتاب جدید وی با نام «رهبران جهانی: افسانه و واقعیت» برگزار شد، درباره سیاست‌های واشنگتن در غرب آسیا و بازیگران اصلی این منطقه صحبت کرد.

وی ابتدا نظرش را درباره تصمیم «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا برای خارج کردن نظامیان این کشور از سوریه این‌گونه بیان کرد: «این تصمیم بدی بود. به نظرم ما نفوذ خود را در منطقه از دست می‌دهیم. البته همزمان با اینکه نمی‌خواهیم خطر حضور سربازان، ملوانان، نیروی هوایی و تفنگداران خود را در آن مکان به جان بخریم، باید در آنجا صاحب نفوذ باشیم و این یعنی حضور (لازم است)».

این ژنرال بازنشسته آمریکایی در پاسخ به سوالی درباره تاثیر این تصمیم بر دستاورهای واشنگتن در منطقه، گفت که خروج نیروهای آمریکایی از سوریه نه تنها تمام دستاوردهای این کشور در عراق را به خطر می‌اندازد بلکه ثبات منطقه غرب آسیا را نیز تهدید می‌کند.

مک‌کریستال در جواب این سوال که آیا داعش به‌طور کامل از غرب آسیا برچیده شده است، توضیح داد: «به نظرم آنها هنوز هم خطر بزرگی هستند. داعش بیشتر یک عقیده است تا نفر و جنگجو. پس باید روی شمارش تک تک افراد (با این عقیده) تمرکز کرد… سیستم آنها هنوز هم قدرتمند است و باید با آنها مقابله شود».

وی که پیش‌تر فرماندهی نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت (در افغانستان) را نیز برعهده داشته، گفت که نظامیان آمریکا در سوریه نیز می‌دانند باقی‌ماندن در سوریه در زمان کنونی مهم است زیرا اگر باقی‌مانده‌های داعش را از بین نبرند، آنها دوباره بازمی‌گردند.

مجری شبکه در پایان با اشاره به کتاب مک‌کریستال، نظر او را درباره سردار سلیمانی پرسید: «وقتی به قاسم سلیمانی نگاه می‌کنید، کسی که بزرگترین رقیب شما و فرمانده عملیات ایرانی‌ها بود، آیا به عقیده شما او از نظر نظامی و کاریزماتیک با دیگر سران و رهبران جهانی برابری می‌کند؟»

این ژنرال آمریکایی نیز پاسخ داد: «بله. از چیزهایی که مشاهده کردم می‌توانم بگویم، او بهترین کسی است که آنها دارند. ما زمانی که برای مقابله با ایرانی‌ها تلاش می‌کردیم، او (سلیمانی) را مورد بررسی قرار دادیم. او را زیر نظر گرفتم، او وقتی در میدان جنگ است، بسیار کاریزماتیک است و در محیط‌های مختلفی عملیات داشته که هیچ ژنرال آمریکایی با هر میزان آزادی عملی، نداشته است. قدرت سیاسی که قاسم سلیمانی دارد به او اجازه می‌دهد که کارهای بسیاری انجام دهد. ولی او کارهایش را با آرامش و اثربخشی فوق‌العاده انجام می‌دهد».

شامگاه چهارشنبه بود که دولت آمریکا به صورتی غیرمنتظره اعلام کرد ظرف دو تا سه ماه آینده تمام نیروهای نظامی خود را از سوریه خارج و حملات هوایی در این کشور را هم پایان می‌دهد. ترامپ ابتدا گفت دلیل این تصمیم تحقق هدف شکست داعش است، اما روز پنج‌شنبه در توییت تازه‌ای گفت مبارزه با داعش وظیفه آمریکا نیست و این ایران، روسیه و سوریه هستند که به عنوان «دشمنان محلی داعش» باید با این گروه تروریستی مبارزه کنند.

تاکتیک عملیاتی سردار سلیمانی به مراتب دقیقتر و بهتر از امریکایی ها بود

سید علی موسوی خلخالی:عراق برای گذراندن دوران تروریسم هزینه های زیادی پرداخت، خون های زیادی ریخت و برای این که بتواند از پس تروریسم برآید مجبور شد دروازه های خود را به روی نیروهای خارجی باز کند. در این میان هزینه جنگ با داعش که در سال ۲۰۱۴ متاسفانه توانست تقریبا نیمی از خاک عراق را به تصرف خود درآورد، بسیار سنگین بود. عراقی ها علاوه بر خون و جانی که بابت آن هزینه کردند، مجبور شدند هزینه اقتصادی و مالی بسیاری را نیز صرف مبارزه با داعش کنند. بار این هزینه ها زمانی سنگین تر می شد که اواخر سال ۲۰۱۶ قیمت نفت سقوط کرد و به حدود ۳۵ دلار در هر بشکه رسید. این مساله برای عراقی که حدود ۹۰ درصد بودجه خود را از نفت تامین می کند، تبعات بسیار زیادی داشت که در روند مبارزه با تروریسم بیشتر شد. 

در گفت وگویم با یکی از مسئولان عراقی در این باره پرسیدم، گفت: «هزینه تامین سلاح برای ما بسیار سنگین تمام می شد. با وجود این که قیمت نفت پایین آمده بود، آقای حیدر العبادی، نخست وزیر سابق همه تلاش خود را کرد که این کاهش هزینه کمترین فشار را از یک سو بر مردم عادی و از سوی دیگر بر ارتش و نیروهای نظامی که در خط مقدم مبارزه با داعش بودند وارد کند.»

هنگامی که موصل سقوط کرد، ارتش عراق که متهم اصلی کوتاهی در این وضعیت بود تا مرز فروپاشی رفت. بسیاری از ادوات و جنگ افزارهای نظامی اش به دست نیروهای تروریستی افتاد و روحیه نیروهای رده پایین و بدنه ارتش به شدت تضعیف شد.

این مقام مسئول عراقی در این باره گفت: «هزینه تامین سلاح یکی از مسائلی بود که برای ما بسیار سنگین تمام شد. ارتش عراق در زمان سقوط موصل توسط داعش به شدت تضعیف شده بود. بسیاری از ادوات نظامی مورد نیازش را در اختیار نداشت و با توجه به هزینه های جاری کشور این مساله بار سنگینی را بر دوش دولت و ارتش گذاشت. تروریست ها تا شش کیلومتری بغداد رسیده بودند و مجبور بودیم از نزدیک ترین نقطه با آنها مبارزه کنیم. روزها و شب های بسیار سختی بود. زمان طاقت فرسای طولانی ای را گذراندیم.»

وی درباره طرف هایی که بیشترین کمک تسلیحاتی را به عراق کردند، گفت: «بر خلاف تصور عامی که وجود دارد امریکایی ها در دادن تسلیحات ما را خیلی آزار دادند. هم در تحویل سلاح ها بسیار معطل کردند و هم هزینه های سلاح هایشان بسیار زیاد بود. در مقابل روسیه نهایت همکاری را با ما کرد. هم سلاح هایشان ارزانتر بود و هم فورا بدون هیچ گونه تاخیری سلاح های مورد نیازمان را به دستمان می رساندند. مثلا قیمت یک بمب امریکایی که باید از هواپیما به سمت اهداف در زمین شلیک می شد، ۳۰ هزار دلار بود در حالی که مشابه روسی آن نهایتا ۵ هزار دلار تمام می شد. یا ما ۳۶ فروند جنگنده اف – ۱۶ از امریکایی ها خریدیم، تا کنون از این تعداد ۳۰ فروند به دست ما رسیده که دو فروند آن قبل از آن که به عراق برسد، در مسیر سقوط کرد.»

وی درباره تاکتیک های به کار گرفته شده در مبارزه با داعش نیز تاکتیک سردار سلیمانی را بسیار موثرتر، بهتر، دقیق تر و کارشناسی تر از امریکایی ها دانست و گفت: «مثلا شهر رمادی را امریکایی ها به ما کمک کردند تا بتوانیم آزاد کنیم، اما شیوه عملیات آنها به گونه ای بود که در نهایت ۹۰ درصد شهر ویران شد تا شهر آزاد شد اما سردار سلیمانی که کمک کرد شهر تکریت آزاد شود، به گونه ای برنامه آزادسازی شهر را پیش برد که در نهایت تنها ۴ درصد شهر ویران شد.»

این مقام مسئول تاکید کرد، انصافا سردار سلیمانی در برنامه ریزی و اعمال تاکتیک نظامی نظیر ندارد و واقعا در بحث مبارزه با تروریسم در عراق کمکی که او کرد، هیچ کس نکرد.

عراق در حال حاضر مبارزه با تروریسم را به آخر خط رسانده است. عمده شهرها امن است و دیگر در بغداد، پایتخت عراق که روزگاری نه چندان دور ماشین های بمب گذاری شده امان مردم را بریده بودند، دیگر خبری از آنها نیست. بعد از سال ها مردم بغداد شب ها با امید به فردایی بهتر و ایمن تر سر از بالین بر می دارند. 

سردار سلیمانی؛ قهرمان زنده ایرانیان

 برای سالیان دراز قاسم سلیمانی یکی از فرماندهان سپاه قدس در خفا عملیات های برون مرزی ایران را در لبنان و افغانستان هدایت می کرد. اما امروز قاسم سلیمانی فرمانده سرشناسی است که به واسطه شبکه های اجتماعی نظیر اینستاگرام تبدیل به یک قهرمان ملی  شده است. عکس های متعددی از وی در خطوط مقدم سوریه و عراق در این شبکه های اجتماعی منتشر شده است.

تقدیس قهرمانان با توجه به جایگاه شهدا در جمهوری اسلامی سابقه ای دیرینه دارد، اما قهرمان سازی از سردار سلیمانی داستان دیگریست. قاسم سلیمانی بر خلاف قهرمان هایی که پیشتر از آنها نام برده می شد، زنده است و صعود آن مقارن با گسترش ملی گرایی فزاینده در ایران بود.

به گفته تحلیلگری که خواسته نامش فاش نشود، تبلیغات در ایران در حال تحول است و ایران نیز مانند هر ملت دیگری به قهرمانان زنده نیاز دارد. به گفته وی: «دیگر قهرمان درگذشته به کار نمی آیند، ما هم اکنون به یک قهرمان زنده نیاز داریم. مردم ایران فرماندهان بزرگ و قهرمانان نظامی را در طول تاریخ دوست داشتند. قاسم سلیمانی می تواند فرد مناسبی برای سیاست تبلیغاتی جدید در زمان حاضر باشد.»

چهره قاسم سلیمانی با گسترش داعش از سوریه به عراق در ژوئن ۲۰۱۴ به عموم معرفی گردید. در این زمان عکس های زیادی از حضور سردار سلیمانی در میان نیروهای ایرانی در خطوط مقدم جنگ منتشر شد.

دلایل زیادی از جمله حفظ بغداد در مقابل ستیزه جویان داعش، فعال کردن شبه نظامیان شیعه در عراق و حفظ بشار اسد در راس قدرت سوریه از جمله دلایل مطرح شدن سردار سلیمانی است.

سردار سلیمانی افول قدرت آمریکا در منطقه را به نفوذ معنوی ایران در منطقه و تقویت روح مقاومت علیه آمریکا، اسرائیل و متحدان آنها نسبت می دهد. به گفته یکی از شهروندان تهرانی که بازنشسته ارتش است، سردار سلیمانی شخصیتی خارق العاده است که هیچ کس مانند او نیست. به گفته وی همه به سلیمانی احترام می گذارند و این نشان می دهد که ایران قهرمان محبوبی دارد که غیرروحانی است. در مورد وی و شخصیت اش هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد.

افزون بر این، سلیمانی تبدیل به منشا غرور همه مردم ایران به قدرت ملی خود در خارج از کشور شده است. همه اقشار جامعه از جوانان متمایل به غرب گرفته تا شخصیت های حامی نظام وی را قبول دارند.

شجاعت های سلیمانی در شبکه های اجتماعی منتشر می شود و از سوی مداحان نقل می شود. دست نوشته های قاسم سلیمانی در مورد جنگ ایران و عراق با مضامین مذهبی بسیاری بیان شده است.

در ویدئویی که از خط مقدم جنگ در سوریه در ماه گذشته از تلویزیون ملی ایران پخش شد، سلیمانی با اشاره به نیروهای مبارز ایرانی، گفت: «خداوند انسان هایی که جنگ مقدس را در زندگی خود بر می گزینند، دوست دارد.»

سلیمانی در پاسخ به شایعه کشته شدن خود در سوریه گفته بود: «شهادت چیزی است که به دنبال آن کوه ها و دشت های زیادی را پیموده ام.»

برخی معتقدند که تقدیس سردار سلیمانی از حد متعارف خارج شده است. چند ماه پیش سپاه قدس به رسانه ها دستور داد که اقدام به انتشار عکس های سلفی سردار در خطوط مقدم جنگ نکنند. سلیمانی راسا با درخواست یک فیلمساز برای ساخت داستان زندگی وی مخالفت کرد. ابراهیم حاتمی کیا در مورد آخرین فیلم سینمایی خود، «بادیگارد» گفته که آن را به عشق قاسم سلیمانی ساخته است.

پوتین به سردار سلیمانی اعتماد کرده است

تصمیم روسها برای ورود به جنگ در سوریه یک اقدام واکنشی و انفعالی یا یک تصمیم گیری سریع و آنی نبوده است. تصمیم روسها نتیجه تجارب و انباشت اندوخته های ایشان در مقابل غرب بوده است؛ تجاربی که در روز تصمیم غربی ها برای برخورد با روسیه در اوکراین یعنی حیات خلوت امنیتی روسیه به اوج خود رسید.

همزمان با گفتگوهای هسته ای در وین، رایزنی ها میان مسکو، تهران و دمشق همچنان در جریان بود؛ ایرانی ها در این رایزنی ها گفتند: «هر آنچه برای دفاع از نظام سوریه در توان داشته ایم را انجام داده ایم ولی با این حال اوضاع میدانی در سوریه بر وفق مراد نیست. ارتش سوریه خسته شده و سوریه با کمبود شدید و روزافزون سوخت مواجه شده است. خطر روز به روز بیشتر می شود.»

رهبری ایران در اواخر بهار یک هیات عالی رتبه به مسکو اعزام کرد؛ نتیجه این دیدار آن بود که ولادیمیر پوتین تصمیم اولیه خود برای دخالت نظامی در سوریه را گرفت اما برای تصمیم نهائی درخواست فرصت بیشتری کرد تا مسائل عملیاتی را بررسی کند. رهبری ایران آیت الله خامنه ای ژنرال قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران را در اولین سفری که کاملا محرمانه بود به مسکو فرستاد. در نتیجه این سفر، روسها کمیسیونی تشکیل دادند تا تمامی جوانب و وجوه اوضاع نظامی و سیاسی در سوریه را  بررسی و ارزیابی کند؛ به موازات اقدام روسها، ایرانی ها نیز ارزیابی های خود در خصوص سوریه را تقدیم دفتر مقام معظم رهبری کردند. نتیجه گیری های ایرانی و روسی در مواردی با همدیگر یکسان بود از جمله این نکته که ارتش سوریه همچنان قادر است تا کنترل اوضاع در مناطق حیاتی سوریه را در دست داشته باشد؛ بویژه آنکه گروه های تروریستی که بر حدود پنجاه درصد سرزمین سوریه مسلط شده اند عمدتا بر مناطق بیابانی یا نیمه بیابانی مسلطند و این مناطق از نظر نظامی و راهبردی اهمیت چندانی ندارند. از دیگر نکات مشترک در ارزیابی روسی و ایرانی درباره سوریه آن که بشار اسد نه تنها تسلط و کنترل خود بر نهادهای نظامی و امنیتی و عمده ترین نهادهای حکومتی در سوریه را حفظ کرده است بلکه او بیشتر از هر وقت دیگری به نهادهای دولتی و حکومتی متکی شده است؛ به عنوان نمونه بشار اسد هیچ گاه رغبت چندانی برای حساب باز کردن روی شبه نظامیان «دفاع میهنی» نداشته است؛ شبه نظامیانی که ایرانی ها به منظور کاستن از فشار بر نهاد ارتش آن را پیشنهاد کردند.

قاسم سلیمانی در ۲۶ جولای وارد مسکو شد. کاروان حامل او تنها شامل یک اتومبیل بود که او را از فرودگاه مسکو به کرملین رساند. در کرملین ولادیمیر پوتین و سرگئی شویگو، وزیر دفاع و تعداد دیگری از افسران روس در انتظار او بودند. جلسه ای که در کرملین برگزار شد را می شود اسمش «جلسه نقشه ها» نامگذاری کرد؛ در این جلسه نقشه های گوناگونی بر روی میزها پهن شده بود یا این که برخی دیگر از نقشه ها از طریق صفحات بسیار بزرگ تلویزیونی به نمایش در آمدند. در این نقشه ها هیچ نقطه ای از سوریه پنهان نمانده بود چنانکه این نقشه ها تمامی نقاط مرزی سوریه و مراکز تحت کنترل حکومت همچنین نقشه پراکندگی گروه های مسلح به ویژه در مرزهای سوریه با ترکیه، لبنان، اردن، عراق و فلسطین را در بر می گرفت. بیشتر تصمیمات راهبردی در همان جلسه اتخاذ شد همچنین مقرر شد افسران ایرانی و روسی با هماهنگی نظامیان سوری تمامی داده های میدانی را پیگیری و رصد کنند.

۲۶ جولای ۲۰۱۵ یعنی دقیقا وقتی که هواپیمای حامل قاسم سلیمانی آسمان روسیه را ترک می کرد بشار اسد در همان روز در «کاخ خلق» در دمشق ظاهر شد و در اظهارات مشهور خود که محتوای آن قبلا هماهنگی شده بود اعلام کرد که ارتش سوریه خسته شده و از کمبود نفرات انسانی در رنج است با این حال قادر به پیروزی در جنگ علیه تروریسم است. این صحنه سازی بشار اسد یکی از زمینه سازی هایی بود تا از طریق آن رهبری سوریه پیام لازم را به رهبری روسیه بدهد و بدین وسیله خواستار دخالت روسیه در جنگ علیه تروریسم بشود.

بیشتر از یک ماه و نیم  از همراهی دمشق با ابتکار روسیه برای گشودن کانالهای گفتگو با شاهزاده محمد بن سلمان در ریاض از طریق دیداری که سرلشکر علی مملوک انجام داد می گذشت؛ ظاهرا رهبری سوریه پس از این ملاقات عمدا تصمیم گرفت تا آن را رسانه ای کند و همین موضوع سبب تحریک سعودی ها و به ویژه محمد بن سلمان شد طوری که به روس ها گفت از این پس دیگر هیچ گاه حاضر نخواهد شد دستش را در دست هیچ یک از عناصر نظام بشار اسد بگذارد!

در اثنای این مقدمه سازی ها مسکو بر اساس درخواست های مکرر و اضطراری وزارت نفت سوریه بیش از یک نفتکش را روانه بندر لاذقیه کرده بود. تمامی اطلاعاتی که ایرانی ها درباره سوریه در اختیار روس ها گذارده بودند تا حد زیادی متفاوت از آن چه بود که قطری ها و سعودی ها در نشست های دوحه در اول و دوم می ۲۰۱۵ به لاوروف وجان کری ارائه کرده بودند. خالد العطیه و عادل جبیر به لاوروف و کری اطلاعات به ظاهر موثقی می دادند که طبق آن دمشق، حمص و حلب در معرض سقوط کامل قرار گرفته اند و زمان سرنگونی نظام سوریه فرا رسیده است بنابراین این دو نفر از روسیه می خواستند تا طبق این داده ها برنامه ریزی کند. طبق اطلاعاتی که به ایرانی ها و روسها از منابع اروپائی رسیده بود اقدامات اولیه در اتاق عملیات ترکیه برای حمله به حلب وحمص به منظور دستیابی به محور دمشق- بیروت و بستن این محور بعنوان مقدمه حملات گسترده و همه جانبه علیه پایتخت سوریه در اکتوبر سال جاری انجام شده است علاوه بر آن یک حمله گسترده به منظور تسلط بر حمص و وارد شدن به منطقه سهل الغاب و بسمت شهر ساحلی لاذقیه نیز طراحی شده بود. در این ایام رایزنی ها میان ایران، روسیه و سوریه به ویژه در سطوح نظامی زیاد شده بود (از طریق افزایش دیدارهای هیات های سوری از مسکو و هیات های روسی از سوریه و مبادله دوره ای اطلاعات میان تهران و موسکو). در این زمان در مسکو بحث و جدل ها و بررسی ها بر اساس تصمیم محرمانه ای که در ابتدای جولای مبنی بر دخالت نظامی روسیه در سوریه اتخاذ شده بود به درون نهادهای روسی کشیده شد. در اواسط اکتوبر گذشته پوتین ریاست جلسه ای کلیدی در شورای امنیت روسیه را بر عهده گرفت و در این جلسه طرح نظامی را که ستاد مشترک ارتش پیشنهاد کرده بود را به تصویب رسانید. مهمترین نکات این طرح عبارتند از:

-احداث پایگاه هوائی در نزدیکی بندر لاذقیه و گسترش و مجهز ساختن آن با تجهیزات لازم.

-اقدام مستقلانه در قلمرو هوائی سوریه.

-تقویت ادوات دفاع هوائی در سوریه.

-ارسال تدریجی انواع گوناگون جنگنده به سوریه جهت اجرای ماموریت های لازم از جمله ماموریت های کامل نظامی (حدی در نظر گرفته شد که تعداد جنگنده ها نباید بیشتر از ۷۰۰ فروند بشود).

-تقویت پایگاه دریائی طرطوس به وسیله ۱۱ شناور جنگی که از ناوگان دریای سیاه در پایگاه سواستوپول در کریمه حرکت خواهد کرد.

-حمایت و تجهیز پایگاه هوائی در فرودگاه نظامی مزه در نزدیکی دمشق.

-پشتیبانی از فرودگاه آموزش نظامی در نزدیکی حلب.

-تقویت پل هوائی دائمی میان موسکو و دمشق همچنین میان موسکو- لاذقیه بمنظور وارد کردن سلاح ، ذخایر و ادوات.

پوتین در این جلسه تاکید کرد که: «ضربات هوائی علیه گروه های تروریستی تنها منجر به فلج شدن تحرک آنها برای مدت معینی خواهد شد اما چنین ضرباتی سبب نابودی کامل آنها نخواهد شد بنابراین چاره ای جز مواجهه زمینی با تروریست ها همزمان با ضربات هوائی وجود ندارد و در این نکته بخصوص من به ایرانی ها و به ژنرال سلیمانی و تعهد او اطمینان دارم. او به من قول قطعی داد که نیروهایشان به عنوان عنصری اساسی در کنار نیروهای ارتش سوریه به عنوان مجریان عملیات زمینی علیه تروریستها همزمان با عملیات هوائی ما حضور خواهند داشت.» پوتین همچنین در جلسه یاد شده به شرکت کنندگان خبر داد که «تمامی عملیات توسط وزارت دفاع روسیه در موسکو اداره خواهد شد و یک ارتباط مستقیمی میان اتاق عملیات در سوریه و اتاق عملیات در موسکو از طریق ماهواره های  نظامی روسیه برقرار خواهد شد.» نیروهای نظامی روسی مستقر در سوریه دستورات اجرائی خود را از اتاق عملیات موجود در سوریه دریافت خواهند کرد و اتاق عملیات اخیر الذکر مسئولیت هماهنگی با افسران سوری، روسی و ایرانی و حزب الله را بر عهده دارد. علاوه بر آن اتاق عملیات مشترک امنیتی مستقر در بغداد وظیفه اش مبادله اطلاعات درباره گروه های تروریستی میان ایران، عراق، روسیه و سوریه است. هم اکنون حدود چهار هزار افسر، سرباز، کارشناس و کادر فنی روسی در سرزمین سوریه مستقر شده اند و البته این تعداد نیز قابلیت افزایش تا سقف معینی را دارد اما این نیروها هیچ نقشی در عملیات زمینی نخواهند داشت (از این میان هزار نیروی کوماندو وظیفه حمایت از پایگاه نظامی روسیه را بر عهده دارند). روسها در این رابطه اقدام به هماهنگی با سوری ها و ایرانی ها برای توسعه فرودگاه لاذقیه کرده اند تا این فرودگاه را به بزرگترین پایگاه نظامی هوائی در خاورمیانه تبدیل کنند به طوری که این پایگاه بتواند پذیرای ۷ هزار نیرو باشد همچنین توسعه باندهای این فرودگاه به عرض ۱۰۰ متر مد نظر است تا در این باندها امکانات برای برخاستن ۸ هواپیما به طور هم زمان فراهم شود و چنین موضوعی به این معناست که هر هواپیما قادر خواهد بود طی ۳ دقیقه از باند بلند شود و طی ۳۵ ثانیه به بالاترین ارتفاع ممکن اوج گیرد؛ تجهیزات و امکانات یاد شده غیر از بکار گیری سیستم دفاع هوائی با بهره گیری از موشکهای بسیار پیشرفته موسوم به «سمیرتش ۴» است و این موشک ها قادر به حمایت کامل از فضای هوائی فرودگاه می باشند.

از نظر روس ها، مرحله فعلی مرحله انجام عملیات هوائی است؛ عملیاتی که طی دوماه آتی روز به روز و بدون توقف بر شدت آن افزوده خواهد شد و هدف از این عملیات آن است که توازن قوای نظامی در میدان جنگ زمینی سوریه به صورت اساسی تغییر کند و البته مسئولیت انجام چنین تغییری بر عهده ارتش سوریه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، حزب الله و برخی گروههای عراقی گذارده شده است و اولویت فعلی تسلط کامل بر تمامی حومه جنوبی ادلب و پشتیبانی از جناح شرقی نیروهای سوری در منطقه سهل الغاب و آسان کردن پیشروی به سمت جسر الشغور به منظور باز پس گیری آن است سپس اقدام برای تامین امنیت دمشق و تمامی راه های استراتژیک منتهی به آن از جمله مسیر بیروت-دمشق و بقیه راه های اصلی کمک رسانی به ارتش سوریه در دستور کار است. 

قاسم سلیمانی عراق را نجات داد

ایران توانسته است از وضعیت جاری در عراق نهایت استفاده را ببرد، این استفاده اگر چه از روی هوشمندی و ذکاوت ایران به دست آمده اما همه چیز هم به هوشمندی ایرانی ها باز نمی گردد، اشتباهات بسیاری که امریکایی ها در سیاست های خود در عراق مرتکب شده اند، سهمی به سزا در موفقیت های ایرانی ها در عراق داشته است. به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران از زمانی که داعش از ماه ژوئن بر بخش های مهم از عراق مستولی شد ایرانی ها توانستند فرصتی به دست بیاورند که با استفاده از آن فرصت نفوذ خود را در عراق گسترش دهند و بر دستاوردهای خود دائما بیفزایند.

در روزهای گذشته حضور پررنگ ایران در مبارزه با داعش در خاک عراق بسیار نمایان شده است، به ویژه هم زمان با پیش روی های ملموس ارتش عراق در برابر داعش که به اعتقاد بسیاری از ناظران با تاثیرگذاری و نفوذ ایرانی ها در عراق به دست آمده است. ایرانی ها توانسته اند با استفاده از نیروهای وفادار به خود و نفوذی که در ارتش عراق داشته اند به عراقی ها کمک کنند که بر داعش پیروز شوند.

تصاویری که از ژنرال قاسم سلیمانی در عراق در کنار سربازان و افسرهای عالی رتبه عراقی منتشر شده است به خوبی نشان می دهد که ایران در آموزش و هدایت نیروهای عراقی در مبارزه با داعش تا چه اندازه نقش دارد. نقشی که سبب شده است ایران در عراق حرف اول را بزند و بتواند حرکت و سمت و سوی سیاسی این کشور به ویژه در عرصه بین المللی را مطابق با برنامه ها و اهداف خود پیش ببرد.

این همه پیشرفت در حالی است که در عرصه عراق هیچ اثری، چه سیاسی چه نظامی، از امریکایی ها نمی بینیم. برای همین است که بسیاری می گویند که با وجود اختلاف های بسیار میان تهران و واشنگتن دو طرف بر سر عراق تفاهم دارند و به توافقاتی رسیده اند. اگر چه برای همه روشن است که هر جا امریکایی ها اشتباه می کنند، ایرانی ها فورا وارد عمل می شوند و ضمن جبران اشتباهات امریکایی ها خلاء موجود را پر می کنند. این چیزی است که در حال حاضر در عراق به خوبی می توان دید، در سایه نبود حضور موثر امریکا، ایران توانسته است در راس کشورهای مبارزه با داعش در عراق قرار بگیرد در حالی که در مقایسه حضور امریکا تا این اندازه پررنگ نیست.

به رغم این که عراقی ها تقاضاهای بسیاری را به امریکایی ها برای دریافت سلاح فرستاده اند اما امریکایی ها در برآورده کردن نیازهای عراقی ها تعلل به خرج داده اند و این مساله سبب شده است تا آنها به ایرانی ها پناه آورند.

قاسم عطا، رئیس سازمان امنیت ارتش عراق در این باره می گوید: «از روز اول از امریکایی ها خواستیم که برای ما نیرو برای آموزش نیروهای عراقی و سلاح بفرستند، اما امریکایی ها توجه نکردند. بهانه امریکا این بود که باید تا زمانی که دولت جدید عراق بر سر کار بیاید، صبر کنید. ما انتخاب دیگری نداشتیم جز این که به سراغ ایران برویم. ما می بایست از خودمان دفاع می کردیم.»

بسیاری بر این اعتقادند که ملاحظه امریکا در ارسال سلاح به عراق به این دلیل بوده است که اصرار داشت قبل از هر چیز نوری مالکی از قدرت کنار برود چرا که معتقد بودند در صورتی که او بر سر کار باشد و امریکا بخواهد به عراق سلاح بدهد، این مساله باعث تقویت ایران در عراق خواهد شد.

این در حالی است که تنها چند روز پس از حادثه موصل ایران فورا وارد عمل شد و زیربناهای امنیتی عراق را که خیلی سریع از هم فروپاشیده بودند، بازسازی کرد، کاری که اگر امریکایی ها می خواستند انجام دهند، میلیاردها دلار مطالبه می کردند و سال ها طول می کشید تا آن را به سرانجام برسانند.

با این حال بسیاری از اعراب و غربی ها از این که ایران به طور کامل عراق را قبضه کند و دیگر جایی برای آنها باقی نماند، واهمه دارند.

یکی از مسئولان عراقی در این باره می گوید: «در دو هفته اول بعد از سقوط موصل، ایالات متحده امریکا گیج شده بود و دائما می پرسید چه باید بکند در حالی که قاسم سلیمانی فورا به کمک عراق آمد.»

نبیل یونس محمد، استاد علوم سیاسی در این باره می گوید: «ایالات متحده سرعت کافی را برای کمک به عراق ندارد، در حالی که داعش موصل را گرفته بود امریکا عراق را رها کرد تا دیگران بتوانند نفوذ خود را در این کشور تقویت کنند. در این میان ایران به سرعت وارد عمل شد تا نفوذ خود را در عراق حفظ کند.»

درباره سرعت عمل ایرانی ها بعد از سقوط موصل، ژنرال محمد عطا می گوید: «ایرانی ها گفتند اگر می خواهید ما می توانیم به شما کمک کنیم، حتی آنها از همان روزهای اول اعلام آمادگی کردند که نیروهای نظامی به عراق بفرستند.»

این در حالی است که تونی بلینکن، مشاور امنیت ملی در کاخ سفید اعتراف می کند که باراک اوباما تلاش می کرد که دولت جدید در بغداد تشکیل شود بعدا اقدام به عملیات نظامی علیه داعش کند، اوباما از این می ترسید که حملات هوایی باعث تقویت جایگاه مالکی شود و او بخواهد برای قبضه قدرت خیز بردارد.

اما ایرانی ها علی رغم این که نسبت به شایستگی های مالکی به تردید افتاده بودند، قاسم سلیمانی فرمانده ارشد خود را چند روز بعد از بحران به بغداد فرستادند. سلیمانی خیلی زود به کردستان عراق رفت و با مسعود بارزانی رئیس اقلیم کردستان عراق دیدار کرد. بارزانی که پیش از این نسبت به نفوذ ایران گلایه داشت، با شور و شوق از حمایت تهران تقدیر کرد.

مثنی امین در این باره می گوید: «بارزانی همیشه به ایالات متحده و غرب تمایل داشت اما وقتی که در ابتدای بحران دید که غرب پشت او را خالی کرده است، به طور طبیعی فورا به ایران متمایل شد.»

چرا قاسم سلیمانی اسطوره است؟

«یکی از ویژگی‌های اسطوره‌ها این است که افراد را وادار به موضع‌گیری می‌کنند. همین موضوع و موضع‌گیری موجب می‌شود افراد خود واقعی‌شان را آشکار کنند. یکی از دلایل اسطوره بودن سردار سلیمانی این است که همه را به موضع‌گیری واداشته است و افراد به واسطه او، آنچه که درون خود نهان داشتند را آشکار می‌کنند. سردار سلیمانی برای افرادی که ضد استکبار و نفوذ آمریکا هستند و غلبه کشورهای دیگر را بر منطقه نمی‌پذیرند، اسطوره مثبت  و برای افرادی که شیفته غرب هستند و سبک زندگی غربی دارند اسطوره منفی است. در واقع قاسم سلیمانی بُرش می‌زند و آدمها را حتی برای خودشان عیان می‌کند. او آینه‌ای شده که افراد، باطن خود را  در آن می‌بینند و مجبورند در مقابل آن موضع‌گیری کنند، بنابراین اسطوره‌ها موجب می‌شوند ما خودمان و موضع گیری‌های‌مان را بشناسیم و موجب آشکار شدن ضمیر ناخودآگاه ما در برابر اسطوره‌ها می‌شود.»

زایش اسطوره در دوران معاصر کم شده است

بهمن نامور مطلق، اسطوره شناس، بعد از بیان این جملات ادامه می‌دهد: به عقیده من قاسم سلیمانی شاخصی برای خودشناسی است تا با خودمان بی‌پرده مواجه شویم. گاهی انسان تا مقابل اسطوره قرار نگیرد نمی‌تواند خودش را بشناسد. من افرادی را می‌شناسم که پیش از این انتقادهای بنیادین بسیاری به وضعیت داشتند و انتظار نمی‌رفت در برابر چنین اتفاقی موضع‌گیری مناسبی داشته باشند اما سردار سلیمانی موجب شد نهان پاک این افراد متبلور شود و آنها خود را به یک‌باره بازسازی کنند و به عبارتی خودشان را قاسم سلیمانی دیگری بدانند. چرا باید یک جوان بیکار که درگیر مسائل اقتصادی است، خودش را یک قاسم سلیمانی بداند؟ زیرا این افراد احساسشان را علیه ظلم ابراز می‌کنند.  به همین دلیل امیدوارم مسئولان ما از این هدیه یعنی خون سردار سلیمانی که گفتمان جدیدی را راه انداخته است به خوبی استفاده کنند و مثل او مردمی رفتار کنند.

شنیده‌ام وقتی سردار سلیمانی وارد مجلسی می‌شد برایش فرق نمی‌کرد کجا بنشیند، با همه دست می‌داد و روبوسی می‌کرد و به دلیل مردم‌داری و رفتار خاکی‌اش در دل مردم جا داشت. اسطوره، کسی است که می‌تواند در قلب‌ها نفوذ کند، نه در بخشنامه‌ها و سردار سلیمانی به همین دلیل مورد توجه بود.

سردار سلیمانی از این جهت با دیگر اسطوره‌ها متفاوت است که یک اسطوره فراجناحی در ایران بود، مورد توجه همه‌ی جناح‌ها بود و با همه ارتباط داشت. از طرفی سردار سلیمانی خودش را وارد جبهه‌های کوچک نمی‌کرد و مرد جبهه‌های بزرگ بود که از چپ و راست، سنتی و مدرن، حتی شیعه و سنی گذر کرده بود. به عبارتی تبلور یک انسان آزاده در مقابل استکبار جهانی بود. ارتباط او با همه خوب بود و مرزهای گسترده‌ای داشت. برای او یک مرز بزرگ میان استکبار و استضعاف وجود داشت که آن را  در عمل هم نشان داد. 

این مدرس دانشگاه با بیان اینکه اسطوره‌ها الگوهای  روایت‌دار هستند، اضافه می‌کند: زندگی و فعالیت‌های برخی الگوها، روایت‌های ویژه و منحصر به فردی است و همین موضوع موجب می‌شود بسیاری آرزو کنند به جای آن فرد باشند، به همین دلیل آن فرد به یک اسطوره تبدیل می‌شود. زایش اسطوره در دوران معاصر کم شده است زیرا سرعت حوادث زیاد است اما هنوز هم امکان اسطوره سازی وجود دارد و امثال سردار سلیمانی نشان دادند که جامعه ما هنوز عقیم نشده است، زایا است و می‌تواند اسطوره بسازد.

سردار سلیمانی از نادر اسطوره‌هایی است که تا این اندازه فراگیر شده است.  جامعه‌ای که نتواند اسطوره خلق کند یک جامعه افسرده و مرده است. حضور و ظهور اسطوره نشان‌دهنده پویایی یک جامعه است و این کاری بود که اسطوره‌ای به نام قاسم سلیمانی توانست به ما و جهان یادآوری کند. اسطوره‌هایی مثل سردار سلیمانی و شهید همت نشان‌دهنده این هستند که زندگی انسان‌های امروز خالی از قهرمان یا اسطوره نیست. اما سردار سلیمانی به دلیل فعالیت‌های گسترده‌تر و امکان ایجاد رویدادها در تاریخ و در بین نظامی‌ها یگانه بود و یگانه خواهد ماند.

اسطوره‌ها حذف شدنی نیستند بلکه در جامعه حل می‌شوند

 نامور مطلق می‌گوید: او در قامت جهانیان بود به همین دلیل استکبار جهانی مجبور است این چهره را به زعم خودش حذف کند در حالی که اسطوره‌ها حذف‌شدنی نیستند بلکه در جامعه حل و تکثیر می‌شوند. اسطوره‌ها متولد، تضعیف، شکسته و تقویت می‌شوند و حتی می‌توانند بمیرند اما می‌توانند دوباره احیا و تکثیر هم شوند. اسطوره‌ای مثل سردار سلیمانی که خلاف خواسته‌های جهانی و منطقه‌ای ایستاده بود برای برخی افراد جنبه منفی داشت به همین دلیل هم این افراد برای اسطوره شکنی تلاش می‌کنند. اما در عین حال می‌توان اسطوره‌داری و اسطوره پردازی کرد. سردار سلیمانی ویژگی‌های کامل یک اسطوره بزرگ را دارد و بعد از آن  در دست مردم، رسانه‌ها و هنرمندان است که با این ویژگی‌های کامل بتوانند اسطوره‌ کامل را شکل دهند. حتی محمود دولت‌آبادی هم پیام تسلیت خوبی برای سردار سلیمانی نوشت و این امر نشان می‌دهد که این نویسنده مطرح در بزنگاه تاریخی تا چه اندازه احساس مسئولیت و تعهد کرده است و به دور از همه‌ی دسته بندی‌های داخلی، فهم هنرمندانه‌ی اصیل خود را داشته است. واکنش هنرمندان دیگر بعد از این اتفاق نشان دهنده این است که خون سردار سلیمانی گفتمان تازه‌ای را شکل می‌دهد و باید از این موضوع صیانت کرد. من از مردم و هنرمندان نگرانی ندارم بلکه از برخی مسئولان نگران هستم که نتوانند از گفتمانی که شکل گرفته، صیانت و آن را  تکثیر و جاری کنند.

نویسنده کتاب «درآمدی بر اسطوره‌شناسی» با بیان اینکه باید قدر مردم که ذخیره‌های بشری و الهی هستند و امثال قاسم سلیمانی‌ها از بین آنان شکل گرفته‌ است را دانست، ادامه می‌دهد: اگر مسئولان ما حصارها را بشکنند، فاصله‌ها را کم کنند، با این مردم یکی شوند و از این گفتمان تازه صیانت کنند، بعد از قاسم سلیمانی وارد دوره‌ای تازه‌ای خواهیم شد زیرا ریخته شدن خون این شهید رویداد بزرگی است که می‌تواند تاریخ را به پیش و بعد از خود تقسیم کند به شرط آنکه بتوانیم این موضوع را بفهمیم و با فعالیت‌های نابجا موجب تضعیف خون سردار نشویم.

او همچنین درباره جمله‌ «شهید سلیمانی به مراتب قوی‌تر از قاسم سلیمانی است» توضیح می‌دهد: هیچ شکی نیست که از دست دادن سردار سلیمانی غیرقابل جبران خواهد بود اما سردار در مقطع بسیار حساسی در منطقه، ایران، جهان اسلام و جهان معاصر شهید شد که همین امر تاثیرگذاری این شهادت را بیشتر می‌کند. بنابراین نمی‌توانیم به طور قطع بگوییم زندگی پر برکت سردار سلیمانی تاثیرگذارتر بوده است یا شهادتش. از این به بعد رسالت این اتفاق در دست ما است که با شهادت او بتوانیم گفتمان تازه‌ای ایجاد کنیم تا مثل سیلی بنیان برافکن استکبار جهانی را از منطقه‌ی ما خارج کند اما اگر توانایی برخورد درست را با آن نداشته باشیم احتمال دارد تاثیرگذاری این امر تحت‌الشعاع قرار بگیرد. شهید سلیمانی کار خودش را به نحو احسن انجام داد و کنش او کامل بود، از این به بعد دست مسئولان و مردم است که بتوانند از اهداف این شهید صیانت کنند و او را بسیار بزرگ‌تر از زمانی که زنده بود بدانند. ما باید نسبت به مسئولیت خود آگاهی کامل پیدا کنیم زیرا فعالیت‌های سردار سلیمانی از این به بعد به دست ما و جوانان سپرده شده است.

مسئله قاسم سلیمانی را باید از مسائل اجتماعی و اختلاس‌ها جدا کرد

نامور مطلق درباره اظهار نظرهای مخالف درباره سردار سلیمانی معتقد است: نباید افرادی را هم که نظرات دیگری درباره سردار سلیمانی دارند تخریب و محکوم کنیم اما این موضوع نشان می‌دهد این دسته از افراد قاسم سلیمانی را نشناخته‌اند. آنها وضعیت موجود را نشناخته‌اند. برخی از این افراد زخم خورده آسیب‌های اجتماعی و برخی دیگر زخم خورده رانت‌ها و اختلاس‌ها هستند در حالی که باید این موارد را از هم تفکیک کنیم. همه‌ی ما در برخی موارد ضربه‌هایی خوردیم که باید اصلاح و ترمیم شوند،‌ باید از ملت دلجویی و به آنها خدمت کنیم اما اینکه امروز یکی از اعضای خانواده‌ ایران ناجوانمردانه توسط یک قدرت قُلدر که نمی‌دانیم در منطقه چه کار دارد، شهید شده است مسئله دیگری است. بنابراین نباید به نظرات افراد بی‌احترامی کرد اما فکر می‌کنم برخی دچار خلط مباحث شده‌اند. مسئله قاسم سلیمانی از مسائل دیگر جدا است. مسئله قاسم سلیمانی را باید از مسائل اجتماعی و اختلاس‌ها جدا کرد. سردار سلیمانی را باید آن طور که هست ناب و خالص بشناسیم و به آن توجه کنیم. اینکه آمریکا با ناجوانمردی و با خواری و حقارت این اسطوره بزرگ را هدف قرار می‌دهد نشان دهنده بزرگی بیش از حد سردار سلیمانی است.  

این اسطوره شناس می‌گوید: به عقیده من بزرگترین مراسم تشییع پیکر یک نظامی در تمام تاریخ ایران برای سردار قاسم سلیمانی برگزار می‌شود و بسیاری از جمله غربی‌ها متوجه می‌شوند که باید این سردار را از نو بشناسند چون ترامپ غربی‌ها را درباره قاسم سلیمانی فریب داد. ترامپ فرد آلوده‌ای است که برای بدست آوردن پست ریاست جمهوری حاضر است دروغ بگوید و مردم را فریب دهد و حاضر است انسان‌های بسیاری را قربانی کند. مسئولان ما نیز باید در دام او نیفتند و خیلی عاقلانه و پرشور پاسخ او را بدهند. مردم ما بسیار بزرگ هستند و منتظر یک آدم بزرگ بودند تا خودشان را در آینه آن آدم بزرگ باز ببینند و سردار سلیمانی توانست شخصیتی باشد که شایستگی مردم بزرگ را داشته باشد و این مردم خودشان را به یک باره در سردار سلیمانی متجلی دیدند به همین جهت افرادی که جنبه مثبتی برای سردار سلیمانی قائل هستند تمام صفت‌های خوب مثل قدیس، اسطوره و کاریزما را در وجود او می‌بینند زیرا هرچه بررسی می‌کنند متوجه می‌شوند او نه اختلاس کرد و نه سوء مدیریت داشت. توانمند، خالص و صادق بود و همه منتظر بودند چنین ویژگی‌هایی ظهور و همه‌ی ما را به هم متصل کند.

قاسم سلیمانی، معامله‌گر و دیپلمات ماهر

نشریه واشنگتن اگزمینر در گزارشی با اشاره به اینکه مردم ایران، سردار قاسم سلیمانی را همچون یک قهرمان می دانند، نوشت: حتی سیاستمداران اهل سنت نیز برای حل مسائل و کاهش تنش با قاسم سلیمانی مذاکره می کنند.

به گزارش ایسنا، به نوشته نشریه واشنگتن اگزمینر، اگر در ایران از مردم درباره قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران سوال کنی، وی را به عنوان یک قهرمان توصیف خواهند کرد. بسیاری از مقامات ایران حرف می زنند اما وی عمل می کند. قاسم سلیمانی با سربازان و نیروهای تحت حمایتش چای می نوشد و به طور خلاصه می توان گفت، در ایران و در میان ارتش ایران، ژنرال سلیمانی از یک شهرت و خوشنامی برخوردار است، مبنی بر اینکه وی یک سرباز واقعی است.

هر چند در عراق و جاهای دیگر سلیمانی یک تصویر متفاوت دارد؛ یک معامله گر و دیپلمات ماهر. آمریکا در یک ماجرای سازش با مقامات عراق، نقش این سازش را به ایران نسبت می دهد. در ماجرای کرکوک نیز، این قاسم سلیمانی بود که به یک توافق میان اتحادیه میهنی کردستان عراق، شبه نظامیان شیعه و دولت فدرال عراق برای جلوگیری از خونریزی دست یافت. حتی سیاستمداران اهل سنت برای حل مسائل، شنیده شدن صدایشان و کاهش تنش ها درباره مذاکره و رایزنی با قاسم سلیمانی سخن می گویند.

و این فقط در عراق نیست، بلکه در سوریه هم سلیمانی حضور دارد. وی به طور هم زمان توانسته ائتلاف های سیاسی و قبیله ای را به هم وصل کند که کمک کرده است نقطه تعادل در این جنگ به نفع بشار اسد رئیس جمهور سوریه باشد. اگرچه تحلیلگران آمریکایی سفرهای اخیر سلیمانی به روسیه را نقض قطعنامه های سازمان ملل می دانند، این سفرها نشان دهنده اهمیت نقش قاسم سلیمانی است.

واشنگتن اگزمینر در ادامه تاکید کرد که ایران نه تنها یک استراژی دارد بلکه افرادی را دارد که با این استراتژی همکاری و آن را اجرا می کند.

این نشریه در ادامه این یادداشت افزود: اگر چه محمدجواد ظریف وزیر خارجه رسمی ایران است اما این قاسم سلیمانی است که توافقات (منطقه) واقعی را انجام می دهد، حتی اگر ظریف حسن نیت داشته باشد اما وی قدرت اجرای توافقاتش را ندارد در حالی که قاسم سلیمانی دارد.

این نشریه مدعی شد که اکنون زمان مواجه شدن با این واقعیت است که سلیمانی وزیر خارجه واقعی ایران است.

جامعه آشوریان مدیون شهید سردار سلیمانی است/ نجات جان بیش از ۳۰ هزار آشوری از دست داعش

با تلاش‌های شهید سلیمانی بیش از ۳۰ هزار نفر از آشوریان عراق از حمله داعش جان سالم به سر بردند و تلاش‌های شهید سلیمانی در سوریه نیز باعث شد ۲۲۵ نفر از آشوریان که در اسارت داعش بودند، آزاد شوند.

یوناتن بت‌کلیا نماینده مسیحیان آشوری و کلدانی ایران در مجلس در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، با تبریک و تسلیت اربعین شهادت شهید سلیمانی و همراهانش، گفت: جامعه آشوریان مدیون شهید سلیمانی است، چرا که شهید سلیمانی تلاش‌های زیادی را برای آزادی آشوریان در سوریه داشت.

وی افزود: حدود ۳۰۰ نفر از آشوریان در سوریه اسیر داعشیان بودند که ۷۵ نفر آنها توسط داعش به شهادت رسیدند و نهایتاً با اقدامات فراموش نشدنی سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی ۲۲۵ نفر باقی‌مانده از دست تروریست‌های داعشی آزاد شدند.

نماینده مسیحیان آشوری و کلدانی ایران در مجلس، اظهار داشت: در عراق نیز زمانی که داعش به سمت اربیل حمله‌ور شده بود در اربیل شهرکی وجود دارد که بیش از ۳۰ هزار نفر آشوری در آن زندگی می‌کنند. در حالی که داعش دو ساعت تا اربیل فاصله داشت  حضور سردار سلیمانی باعث شد تا داعشی‌ها عقب رانده شوند و این ۳۰ هزار نفر نجات پیدا کردند.

بتکلیا خاطرنشان کرد: در زمانی که ۳۰۰ نفر از آشوریان سوریه در اسارت داعش بودند من با سردار سلیمانی دیداری داشتم و از ایشان خواستم تا به آشوریان سوریه کمک کنند که با تلاش‌های ایشان ۲۲۵ نفر از آشوریان که در اسارت داعش بودند آزاد شدند و ۷۵ نفر دیگر آنها پیش از آن توسط داعش به شهادت رسیده بودند.

وی در پایان گفت: اگر چه امروز جسم سردار سلیمانی در میان ما نیست  اما روح وی در کالبد بسیاری از رزمندگان جبهه مقاومت در منطقه وجود دارد و  این گونه نیست که با شهادت سردار سلیمانی آمریکا آسایش داشته باشد. 

تحلیل جامع ترور شهید قاسم سلیمانی از منظر حقوق بین‌الملل

جمعه شب ۱۳ دی‌ماه ۹۸ و در پی حمله پهپادی نیروهای آمریکایی به نزدیکی فرودگاه بین‌المللی بغداد در عراق، سردار سپهبد قاسم سلیمانی فرمانده نیروهای برون مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به‌همراه ابومهدی المهندس معاون تشکیلات حشد شعبی و هشت تن دیگر از همراهان (چهار تن عراقی و چهار تن ایرانی) به شهادت رسیدند.

در این یادداشت سعی می‌شود تا توجیهات احتمالی ایالات متحده آمریکا پیرامون ترور سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، شهید ابومهدی المهندس و دیگر همراهان و اعضای حشد شعبی را از دیدگاه حقوق بین‌الملل تجزیه و تحلیل نماییم.

پیشینه و سیر وقایع

وضعیت در کشور عراق پس از تجاوز نظامی آمریکا و هم‌پیمانانش به سال ۲۰۰۳ همواره دست‌خوش ناآرامی و بستری برای افراطی‌گری و ظهور و بروز گروه‌های تکفیری تروریستی بوده است. در این شرایط شاهد نقض مکرر، گسترده و نظام‌مند (سیستماتیک) قواعد حقوق بشر و بشردوستانه به انواع گوناگون بوده‌ایم. پس از خاتمه اشغال رسمی عراق به سال ۲۰۰۹، ایالات متحده با دولت عراق موافقت‌نامه امنیتی تحت عنوان «موافقتنامه میان ایالات متحده امریکا و جمهوری عراق راجع به خروج نیروهای امریکایی از عراق و سازماندهی فعالیت این نیروها در دوران حضور موقت آن‌ها در عراق» (به اختصار سوفا) منعقد کرد. پیرو بند ۴ ماده ۲۴ این موافقت‌نامه، ایالات متحده حق حاکمیتی عراق برای درخواست از آمریکا جهت خروج از خاک این کشور را در هر زمانی به رسمیت خواهد شناخت.

در ادامه وضعیت دولت عراق که گاه حالت دولت ناتوان (ورشکسته) را نیز به ذهن متبادر می‌کرد به سال ۲۰۱۳ گروه تروریستی تکفیری داعش با حمایت های پیدا و پنهان برخی از کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایجاد شد. در تابستان ۲۰۱۴ این گروه بخش بزرگی از سرزمین عراق و سوریه را کنترل و تحت نفوذ گسترده‌اش قرار داده بود. شورای امنیت سازمان ملل متحد در راستای حفظ صلح و امنیت بین‌الملل با صدور بیانیه‌ها و قطعنامه‌هایی خواهان پایان یافتن خشونت‌ها و احترام طرفین درگیری‌ها به مبانی حقوق بشر و بشردوستانه می‌شد. در همین راستا با وجود اذعان صریح شورای امنیت به خشونت‌های تروریستی داعش، به دلیل اختلاف در بین اعضای دایمش و نیز نبود سازوکار اجرایی مناسب ناشی از عدم تشکیل نیروهای ملل متحد پیرو ماده ۴۳ منشور، نتوانست اقدام متناسب و درخوری در جهت پایان دادن به این درگیری‌ها و نقض گسترده حقوق بشر انجام دهد. این عوامل منجر بدین امر شد که ایالات متحده آمریکا به همراه برخی از کشورهای غربی و عربیٍ منطقه  اقدام به تشکیل ائتلافی موسوم به «ائتلاف بین‌المللی علیه داعش» نماید. این ائتلاف در رشته عملیاتی بدون مجوز شورای امنیت، اقدام به بمباران مناطق تجمع تروریست‌ها می‌کرد..

از سوی دیگر بسیج مردمی عراق یا حشد شعبی (الحشد الشعبی) که به بسیج عراق نیز مشهور است، در سال ۲۰۱۴ و به دستور مرجعیت دینی برای بیرون راندن داعش از سرزمین عراق (پس از تصرف موصل از سوی داعش) ایجاد شد. این گروه متشکل از چهل گروه مختلف بوده که مذاهبی چون تشیع، تسنن، ایزدی و حتی مسیحی را شامل می‌شوند. این تشکیلات نقش به‌سزایی در مبارزه با داعش و ازادسازی خاک این کشور از حکومت تروریستی داعش داشته است. شایان ذکر است که در روز ۲۶ نوامبر ۲۰۱۶  مجلس عراق با اکثریت آرا، حشد شعبی را به عنوان یک نیروی نظامی جدا از ارتش به رسمیت شناخت و از نظر سلسله مراتب فرماندهی ذیل فرماندهی کل و نخست‌وزیری تعریف کرد. با تصویب این قانون، حشد شعبی رسماً به یک نهاد قانونی تبدیل شده و جزیی از ساختار ارتش عراق به شمار رفته که می‌تواند زیر نظر شورای عالی امنیت ملی عراق فعالیت کند.

در ماده یک این قانون آمده است:

تشکیلات حشدالشعبی که به موجب دستور شماره ۹۱ در ۲۴ فوریه تشکیل شده بود، بخشی از نیروهای مسلح عراق به شمار رفته و تحت فرماندهی فرمانده کل نیروهای مسلح قرار می‌گیرد. گروه‌ها و تشکیلات حشدالشعبی به موجب این قانون، ساختاری قانونی به شمار رفته که از حقوق و پاداشی متناسب با نیروهای امنیتی عراق برخوردار خواهند بود.

چند سال به جلو می‌آییم. نوامبر سال ۲۰۱۹ . چند ماهی بود که مردم چندین شهر عراق در رشته اعتراضاتی نسبت به وضعیت معیشتی و اقتصادی خود به خیابان‌ها آمده و البته جهت این اعتراضات با دخالت‌های پیدا و پنهان برخی قدرت‌های خارجی به خشونت نیز کشیده شده بود. طی این اعتراضات (و جهت‌دهی خاصی که ایجاد شد) ابتدا در چهارم و سپس در بیست‌وهفتم نوامبر به کنسولگری ایران در کربلای معلی و نجف اشرف یورش برده شد؛ در حمله دوم ساختمان کنسولگری به اتش کشیده شد ولی خوشبختانه آسیب جانی به هیچ‌کدام از ماموران دیپلماتیک و کنسولی ایران وارد نشد. در این حین دولت آمریکا خلاف عرف دیپلماتیک به وضوح از معترضین آشوبگر حمایت کرده و آنان را به اخراج ایران از عراق فرامی‌خواند. از آن جمله است توییت دونالد ترامپ در سی‌ویکم دسامبر:

«خطاب به میلیون‌ها مردمی که در عراق خواهان رهایی بوده و نمی‌خواهند زیر سلطه و کنترل ایران باشند: اکنون نوبت شماست»!

در ۲۷ دسامبر حمله راکتی ناشناسی به سمت پایگاه نظامی K-1 آمریکا در نزدیکی شهر کرکوک انجام شد که به کشته شدن یک پیمانکار نظامی آمریکایی و مجروح شدن چند سرباز دیگر منجر شد. دولت ایالات متحده گروه کتائب حزب‌الله از وابستگان به حشد شعبی را مسئول این حملات معرفی کرد و دو روز بعد (۲۹ دسامبر) جنگنده‌های این دولت چند مقر گردان‌های حزب‌الله عراق را در مرز با سوریه بمباران کردند. طی این حمله ۲۸ نفر از نیروهای حزب‌الله شهید و ۵۱ نفر دیگر مجروح شدند. در پاسخ به این حمله در ۳۱ دسامبر جماعت گسترده مردمی در تشییع جنازه شهدای حملات آمریکا به سمت سفارت این دولت در منطقه سبز بغداد حرکت کرده و ضمن ورود به محوطه این سفارت اقدام به تحصن در حیاط سفارت کردند. در این تجمع اعتراضی به هیچ‌کدام از اعضای دیپلماتیک آمریکایی تعرضی نشد و کسی آسیب ندید.

علی‌رغم اینکه دولت جمهوری اسلامی هرگونه دست داشتن در این حمله اعتراضی به سفارت آمریکا را رد کرد ولی رییس‌جمهور آمریکا طی توییتی در نخستین ساعات اول ژانویه ۲۰۲۰  ایران را مسئول این اقدامات معرفی و تهدید به پرداخت بهای گزافی کرد. دو روز پس از تهدید ترامپ در بامداد سوم ژانویه ۲۰۲۰، پهپاد MQ-9 آمریکایی به سمت دو خودرو که حامل سردار سپهبد قاسم سلیمانی و نیز ابومهدی مهندس (به همراه هشت تن دیگر، چهار تن ایرانی و چهار تن عراقی) حمله موشکی انجام داد که به شهادت این ده نفر انجامید.

پس از این واقعه کاخ سفید طی اعلامیه‌ای مسئولیت این حمله را پذیرفت. در این اعلامیه دلیل این حمله «دفاعی محکم به منظور ارعاب ایرانی‌ها برای حملات نزدیک» ذکر شده است. و بنا بر سخنان وزیر دفاع ایالات متحده شخص رییس‌جمهور به‌عنوان دستوردهنده و مسئول این حمله معرفی شده است.

حال به موضوع و هدف این یادداشت برمی‌گردیم و جنبه‌های گوناگون این رشته حوادث را در چارچوب حقوق بین‌الملل تجزیه و تحلیل می‌کنیم.

مداخله در پرتو ممنوعیت و محدودیت‌های توسل به زور

شورای امنیت سازمان ملل متحد به عنوان رکن صالح برای اقدامات جمعی، پس از احراز ضرورت مداخله بشردوستانه به دلایلی چون محرز شدن تهدید علیه صلح و امنیت بین‌الملل و یا نقض‌های شدید و گسترده حقوق بشر بر مبنای مواد ۴۱ و ۴۲ منشور ملل متحد تشخیص می‌دهد که ضمن احترام به حاکمیت داخلی دولت‌ها و با رعایت موازین حقوق بشر دوستانه و البته اصول تناسب و ضرورت، قطعنامه‌ای برای انجام عملیات ذیل فصل هفتم خود صادر کند.

منشور ملل متحد با تقویت مشی معاهده لوکارنو و نیز پیمان بریان- کلوگ مبنی بر منع مطلق توسل به زور، سه استثنا را در این رابطه شناسایی کرده است:

۱. اقدام نظامی بر اساس نظام امنیت جمعی (ماده ۴۳)
۲. دفاع مشروع (ماده ۵۱)
۳. رضایت بر تهدید و کاربرد زور در قلمرو دولت

بنابراین حمله نیروهای آمریکایی در چارچوب هیچ‌کدام از استثنائات ذکر شده قرار نمی‌گیرد. اقدام اخیر آمریکا به روشنی در تضاد با دو اصل منشور یعنی منع توسل به زور و نیز اصل احترام به حاکمیت دولت‌ها قرار می‌گیرد؛ شایان ذکر است که حمله مسلحانه به مسئولین و دولتمردان یک کشور در زمره حمله به حاکمیت آن کشور تلقی می‌گردد؛ خواه این افراد نظامی باشند یا غیر نظامی. برخی می‌توانند اظهارنظر کنند که حضور نیروهای آمریکایی در قلمرو عراق به دعوت رسمی دولت عراق بوده و عنصر رضایت را شامل می‌شود که در گفتار بعدی به بررسی‌اش خواهیم پرداخت.

رضایت‌مند بودن مداخله

بند ۷ ماده ۲ منشور ملل متحد مقرر می‌دارد: «هیچ‌یک از مقررات منشور، اعضا را ملزم نمی‌کند اموری که ذاتاً جزء صلاحیت داخلی هر کشوری است را تابع مقررات این منشور قرار دهند.» به بیانی دیگر این ماده می‌خواهد بگوید که اگر دولتی از دولت دیگر درخواست یاری کند یا اجازه استفاده از زور در قلمرو و مرزهایش را بدهد، برخلاف ماده فوق نبوده و مجاز است. دیوان بین‌المللی دادگستری هم در قضیه نیکاراگویه بیان داشته است که پرواز هواپیماهای امریکایی بر فضای نیکاراگوئه بدون رضایت آن کشور، نقض تعهدات حقوق بین‌الملل عرفی قلمداد شده است.

در همین راستا دولت عراق در چارچوب حقوق بشردوستانه بین‌المللی از بریتانیا، ایالات متحده آمریکا و تعدادی دیگری از قدرت‌های غربی، یاری و حمایت نظامی درخواست کرد. درواقع در اعلامیه بسیاری از دولت‌های مداخله‌کنننده در ائتلاف صراحتاً به جواز مداخله و درخواست کمک اشاره شده بود. این جواز مداخله و توسل به زور تنها برای مبارزه با داعش بوده و هرگز برای حمله هوایی علیه نیروهای شبه نظامی که بر اساس مصوبه مجلس عراق ذیل نیروهای رسمی و دفاعی آن کشور محسوب می‌شوند و نقشی بی‌بدیل در مبارزه با داعش و دیگر گروه‌های تروریستی داشته‌اند، توجیهی مشروع تلقی نمی‌گردد. این نوع حملات را تنها می‌توان ذیل عنوان «اعدام‌های خودسرانه» و همچنین «قتل‌های هدفمند» بررسی کرد. (تئوری «قتل هدفمند» که سال‌هاست از سوی رژیم اسراییل در توجیه ترور فرماندهان مقاومت اسلامی در نوار غزه، سوریه و لبنان به کار گرفته می‌شود از منظر حقوق بین‌الملل هیچ محلی از اعراب نداشته و بارها از سوی گزارشگران حقوق بشر و حقوقدانان بین‌المللی مورد سرزنش و منع قرار گرفته است.)
دره همین راستا می‌توان به گفتار هوشیار زیباری وزیر خارجه اسبق عراق در نشست سازمان همکاری اسلامی (۱۲ اوت ۲۰۰۴) اشاره کرد که بیان داشته بود: «عراق به‌طور رسمی از امریکا برای انجام حملات هوایی به مراکز داعش درخواست کمک کرده است.» بنابراین از منظر حقوقی، بمباران هوایی در قلمرو عراق صرفا محدود به مراکز داعش بوده و لاغیر! از دیگر سو می‌توان در این مورد به اظهارنظر نخست‌وزیر مستعفی عراق هم اشاره داشت و البته این اظهارنظر می‌بایست با شکایت به سازمان ملل متحد نیز همراه گردد تا شائبه هر گونه رضایت ضمنی را از میان بردارد. عادل عبدالمهدی در بیانیه‌ای ضمن درخواست برگزاری نشست فوری مجلس، اقدام آمریکا را نقض توافقنامه این کشور با عراق دانست. به نوشته وبگاه السومریه، در این بیانیه آمده است:

«به شدت و در بالاترین حد خود اقدام دولت آمریکا در ترور شهید حاج ابومهدی المهندس و حاج قاسم سلیمانی و دیگر شخصیت‌های عراقی و ایرانی را محکوم می‌کنیم. ترور فرمانده نظامی عراقی که منصب رسمی داشت، تجاوز به عراق محسوب می‌شود؛ همچنین اقدام به ترور فرماندهان کشور برادر در خاک عراق، نقض آشکار حاکمیت عراق است.»

دکترین رضایت ضمنی

مداخله نظامی بر اساس رضایت ضمنی در قلمرو سرزمینی یک دولت در جامعه بین‌المللی و در چارچوب حقوق بین‌الملل بسیار مناقشه برانگیز است؛ زیرا نظریه رضایت ضمنی در حقوق بین‌الملل شناسایی نشده است. موافقت‌نامه امنیتی عراق و ایالات متحده تحت عنوان اعلامیه اصول همکاری و دوستی بلندمدت در همین راستا قابل ذکر است.

اصولا قواعد حقوق بین‌الملل نسبت به مقوله «کشتن» رویکردی سلبی داشته و تا جای ممکن تفاسیر موجود مضیق هستند. بر همین اساس هدف قرار دادن نیروهای نظامی تنها در حین مخاصمات مسلحانه (جنگ) مجاز بوده و به هنگام صلح هیچ مجوزی برای این منظور نمی‌توان صادر کرد. (تنها با مجوز شورای امنیت و یا در قالب دفاع مشروع). غیر این موارد سلب حیات از افراد در حیطه حقوق داخلی کشورها و با رعایت شروطی چون دادرسی عادلانه شدنی است. روابط بین ایران و ایالات متحده امریکا با وجود سردی و تخاصم در گفتار یا رفتارها هرگز به آستانه‌ای که در حقوق بین‌الملل برای جنگ تعرف شده قرار نگرفته است. درواقع مابین ایران و آمریکا حالت صلح برقرار است. (مواردی چون جنگ اقتصادی، جنگ سرد، قطعی روابط، بیانات و اعلامیه‌های تند طرفین هرگز از دید حقوق بین‌الملل به‌عنوان حالت جنگی قابل شناسایی نیست.)

بنابراین با توجه به تأکیدات منشور و نیز رویه سخت‌گیرانه دیوان بین‌المللی دادگستری در لزوم محدود کردن کاربرد توسل به زور و رعایت حاکمیت و تمامیت ارضی دولت‌ها، مداخله نیروهای آمریکایی و هدف قرار دادن نیروهای حشد شعبی و سردار قاسم سلیمانی بدون مجوز شورای امنیت و رضایت صریح دولت عراق بوده و هیچ مبنای قانونی یا عرفی ندارد.

لزوم احترام به حاکمیت داخلی دولت‌ها

بر اساس ماده ۱ منشور ملل متحد، یکی از اهداف اصلی ملل متحد، حفظ صلح و امنیت بین‌المللی است. در راستای اجرای این تعهد، کشورها مکلف به تحقق اقدامات دسته‌جمعی مؤثر برای جلوگیری و برطرف کردن تهدیدات علیه صلح و متوقف کردن هرگونه عمل تجاوزکارانه یا سایر امور ناقض صلح می‌باشند. همچنین بر مبنای اصل منع توسل به زور علیه تمامیت ارضی و یا استقلال سیاسی و حاکمیت، کشورها متعهد شده‌اند از توسل به زور و دخالت در امور داخلی همدیگر اجتناب ورزند. بر این اساس اقدام نیروهای آمریکایی در هدف قرار دادن چندین باره نیروهای حشد شعبی ضمن نقض حاکمیت عراق و بالاتر از آن، نقض اصول اساسی منع سلب حیات بدون دلیل و نامشروع (به‌عنوان قواعدی آمره)، همان‌طور که پیش‌تر هم بیان شد نقض حاکمیت ایران نیز تلقی می‌گردد. فرماندهان نظامی رده بالا در هر کشور ثالثی که باشند، نمادی از حاکمیت کشور فرستنده تلقی شده و می‌بایست مصون از هرگونه تعرضی قرار گیرند.

بررسی رویه شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز این مهم را به اثبات می‌رساند که اصل احترام به حاکمیت سرزمینی دولت‌ها خدشه‌ناپذیر بوده و تنها در جهت اعاده صلح و امنیت بین‌المللی می‌توان (آن هم به صورت موقت) محدودیت‌هایی در این راستا اعمال کرد.

از منظر دفاع مشروع

بر اساس این اصل هر زمان که یک دولت در معرض تجاوز نظامی بالفعل یا قریب‌الوقوع حتمی قرار گیرد می‌تواند جهت دفع تجاوز به اقدام نظامی متناسب متوسل شود. در این راستا آیا می‌توان تجمع اطراف سفارت یک کشور را به منزله تهاجم نظامی بالفعل یا قریب‌الوقوع حتمی علیه آمریکا قلمداد کرد؟ مسلما چنین دیدگاهی با تعریف عرفی و نیز کلاسیک از دفاع مشروع هم‌خوانی نخواهد داشت. از سویی دیگر بیانات ضد و نقیض مقامات آمریکایی خود گواهی است بر اینکه این ترور از پیش برنامه‌ریزی شده بود و هیچ حمله قریب الوقوعی در کار نبوده. از جمله توییت ترامپ:

«(سردار) قاسم سلیمانی هزاران سرباز امریکایی را در دوره زمانی بلندی کشته یا  شدیدا مجروح ساخته و برای کشتن شمار بیشتری نیز توطئه می‌کرده است»!

بنابراین حتی دکترین دفاع پیش‌گیرانه نیز نمی‌تواند مورد وثوق قرار گیرد، ضمن آنکه دکترین مذکور هیچ‌وقت مورد پذیرش اکثریت حقوقدانان بین‌المللی قرار نگرفته است. حمله ایالات متحده به همراه دیگر هم‌پیمانان با توجیه دفاع پیش‌گیرانه در سال ۲۰۰۳ به عراق مغایر با منشور ملل متحد، رویه دیوان بین‌المللی دادگستری در تعریف دفاع مشروع و اصول عام حقوق بین‌الملل بوده است.

ممکن است آمریکایی‌ها مدعی باشند که اقدامات حشد شعبی تهدیدی امنیتی علیه منافع آنان در منطقه و سرزمین عراق خواهد بود و مجبور به دفاعی پیش‌دستانه بوده‌اند. در پاسخ به این توجیه می‌بایست بیان داشت که موازین اجرا و اعمال حق دفاع مشروع به خوبی در رویه دیوان بین‌المللی دادگستری همچنین تفاسیر موجود از ماده ۱۱ منشور ملل متحد موجود بوده که همگی متفق‌القول بر وجود حمله‌ اولیه خارجی اعم از عینی یا قریب‌الوقوع (حمله مسلحانه‌ فوری و قریب‌الوقوع)، تحقق آستانه اقدامات نظامی موجد شکل‌گیری مفهوم حمله مسلحانه، انتساب حمله تهاجمی به یک دولت، دولت بودن طرف مقابل، انجام واکنش از سوی دولت مورد هجوم یا دولت‌های دیگری که مخاطب طلب یاری دولت مورد هجوم بوده‌اند، ضرورت و تناسب در دفاع، رعایت موازین حقوق بین‌الملل بشردوستانه، الزام گزارش‌دهی مدافع به شورای امنیت حکایت دارند.

بنابراین به روشنی دیده می‌شود که اقدام نیروهای آمریکایی در هدف قرار دادن حشد شعبی و سردار سلیمانی هرگز نمی‌تواند در حیطه ماده ۵۱ منشور ملل متحد جای گیرد. باید توجه داشت در هر شرایطی وقوع حمله نظامی، شرط اساسی و اصلی دفاع مشروع است. پس هرگونه حمله پیش‌گیرانه در این موضوع فاقد ارزش حقوقی بوده و دفاع محسوب نمی‌شود.

از سوی دیگر باید توجه داشت که دفاع مشروع حقی است استثنایی و تنها در صورتی اعمال می‌شود که ابزاری دیگر وجود نداشته باشد. بنابراین بر اساس معیار ضرورت و تناسب، از آنجا که حمله مسلحانه‌ای که قابلیت انتساب به دولت عراق داشته باشد صورت نگرفته، توسل به زور علیه نیروهای عراقی، بدون شک اقدامی خلاف حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور محسوب می‌شود.

دکترین جنگ علیه تروریسم

برخی مدعی هستند که چون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیه آوریل ۲۰۰۹ ایالات متحده، سازمانی تروریستی یاد شده بنابراین هر گونه اقدامی در هدف قرار دادن فرماندهان سپاه در هر نقطه‌ای از جهان مصداق دکترین مبارزه با تروریسم است.  توضیح انکه در سال ۲۰۰۱ و پس از حملات ۱۱ سپتامبر، کنگره آمریکا با تصویب قانونی، اجازه بی‌حدوحصری به رییس‌جمهور در راستای توسل به زور ضروری و متناسب علیه ملت‌ها، سازمان ها یا اشخاصی که وی تشخیص می دهد در حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر به هر نحوی دست داشته‌اند، صادر کرد.

در پاسخ به این معدود افراد باید خاطرنشان ساخت که اولا دکترین جنگ با تروریسم (دکترین بوش) هیچ جایگاهی در حقوق بین‌الملل نداشته و صرفا زاییده تفکر جنگ طلبانه بوش و در راستای بیشینه کردن منافع آمریکا در منطقه بوده است. ثانیا برای آنکه به چنین توجیهی متوسل شد می‌بایست ارتباطی معنادار میان سردار سلیمانی و القاعده یا حملات ۱۱ سپتامبر پیادا کرد. نیک می‌دانیم که این امر به هیچ‌وجه در بررسی کمیسیون ۱۱ سپتامبر و گزارشش به سنای امریکا (۲۰۱۸) دیده نشده است. 

پاسخ قهرآمیز متقابل ایران از نگاه حقوق بین‌الملل

از جایی که ترور سردار شهید قاسم سلیمانی نمی‌تواند آستانه حمله مسلحانه موضوع ماده ۵۱ منشور ملل متحد را برآورده کند. دیوان بین‌المللی دادگستری در قضیه نیکاراگویه تأکید داشته که گستردگی و آثار یک حمله مسلحانه باید به قدری وسعت داشته باشد که بتوان آن را حمله‌ای مسلحانه قلمداد کرد. به عنوان نمونه هیچ‌گاه درگیری‌های مختصر مرزی به عنوان حمله مسلحانه قابل شناسایی نیستند. از طرفی نمونه مشابهی در رویه بین‌المللی پیرامون ترور هدفمند فرماندهان نظامی کشوری دیگر و قبول صریح مسئولیت از سوی دولت هدف‌گیرنده (تروریسم دولتی) شاهد نیستیم. بدین منظور به دشواری بتوان توسل به زور و ترور فرماندهان سپاه ایران را حمله‌ای مسلحانه ذیل ماده ۵۱ منشور ملل متحد تفسیر کرد. بنابراین هرگونه واکنش نظامی از سوی ایران خود می‌تواند به عنوان توسل غیرقانونی به زور تلقی شود.

آنجه بسیار دیده شده این است که: «هرگونه اقدام متقابلی را برای کشور قربانی مجاز تلقی می‌کنند»، در حقوق بین‌الملل پذیرفته شده نیست و درواقع اقامات متقابل تنها به اقداماتی غیر قهری (غیر نظامی) اطلاق می‌شوند که با رعایت اصول ضرورت و تناسب می‌توان بدان دست یازید. در همین چارچوب می‌بایست بیان کرد که اقدامات تلافی‌جویانه و مقابله به مثل (قهرآمیز) در حقوق بین‌الملل جایی نداشته و به رسمیت شناخته نمی‌شوند. این‌گونه اقدامات می‌تواند برای کشور مسئول تبعات حقوقی در پی داشته باشد. (با استناد به حقوق بین‌الملل عرفی و نیز پیش‌نویس کمیسیون حقوق بین‌الملل درباره مسئولیت دولت‌ها) البته قواعد حقوقی هموار ظرفیت تفسیر داشته و می‌توان با توجه به ابعاد قضیه، محل وقوع و رویه عمومی دولت‌ها و نیز وجدان جامعه بین‌المللی و موضع‌گیری دیگر طر‌ ها نسبت به آنان اظهار نظر داشت.

اقدام محتمل دولت عراق

با توجه به موافقتانه ۲۰۰۹ میان دولت‌های عراق و آمریکا (بند ۵ ماده ۴) و نیز به موجب بند ۱ ماده ۲۷ که دولت ایالات متحده به صراحت از استفاده از قلمرو دولت عراق برای حمله به کشورهای ثالث منع شده است؛ دولت عراق می‌تواند با استناد به قطعنامه تعریف تجاوز مصوب ۱۹۷۴ مجمع عمومی ملل متحد که تا حدود زیادی حالت عرفی پیدا کرده، اقدام اخیر آمریکا در هدف قرار دادن حشد شعبی و نیز فرماندهان ایرانی را مصداق روشن عملی تجاوزکارانه و خلاف قرارهای قبلی تفسیر کرده و در پی پاسخ برآید. این پاسخ می‌تواند مستند به دفاع مشروع شود و قهرآمیز و یا رویکردهای غیرقهرامیزی چون اعلام خروج هر چه سریع‌تر نیروهای آمریکایی از خاک این کشور را دربرگیرد؛ که این اقدام هم محتمل‌تر است و هم هزینه کمتری برای طرفین خواهد داشت.

برآیند سخن

با توجه به مطالبی که بیان شد:

۱. دخالت‌های نظامی نیروهای آمریکایی در مقابله با حشد شعبی و توسل به زور بدون مجوز شورای امنیت و رضایت صریح دولت عراق و با استناد به ماده ۵۱ منشور و بدون توجه به شرایط ایجاد حق دفاع مشروع، فاقد هرگونه وجاهت حقوقی بوده و خلاف اصول اساسی حقوق بین‌الملل، منشور ملل متحد، موافتنامه بین دو دولت عراق و آمریکا و نیز دیگر اسناد معتبر بین‌المللی است که امروز حالتی عرفی پیدا کرده‌اند.

۲. افزون بر انکه نظریه رضایت ضمنی در حقوق بین‌الملل فعلی شناخته شده نیست، این رضایت در هیچ کدام از بیانیه‌ها، صحبت‌ها، توافقات و نیز رویه عمومی دولت عراق قابل شناسایی نیست.

۳. دولت آمریکا در هیچ بیانیه‌ای به ناتوانی دولت عراق اشاره‌ای نداشته بنابراین نمی‌تواند به دکترین ناتوانی و استنکاف دولت عراق در مواجهه با (فی‌المثل) نیروهای خودسر استناد نماید.

۴. اقدام اخیر دولت ایالات متحده آمریکا تنها منجر به فرسایش حاکمیت دولت‌ها و به محاق رفتن هر چه بیشتر نظم جهانی می‌شود.

۵. اقدام اخیر دولت آمریکا در هدف قرار دادن نیروهای حشد شعبی و سردار قاسم سلیمانی تجاوز به حاکمیت سرزمینی و استقلال سیاسی دولت عراق محسوب شده و دولت عراق می‌تواند با استناد به ماده ۵۱ منشور ملل متحد دست به اعمال حق دفاع مشروع بزند.

دستور ترامپ برای ترور بی‌هدف نبوده است

وقتی دونالد ترامپ از برجام که در واقع مهمترین دستاورد دیپلماتیک ایران و آمریکا در چهار دهه اخیر بود خارج شد، علی رغم اینکه بسیاری در داخل و خارج معتقد بودند که این رئیس جمهوری که تاجر هست و اهل جنگ نیست، دچار خطای راهبردی شده و مشاورانش را عامل اصلی تصمیمات او معرفی کردند اما از نگاه کارشناسان آگاه به سیاست و تاریخ آمریکا  کاری هیجانی یا شخصی که صرفا خودش انجام داده باشد، نبود. اکنون نیز که ترامپ با وقاحت به سان مست زنگی مسئولیت ترور شهید سردار سلیمانی را می پذیرد، نباید به این اشتباه دچار شد که اقدامی هیجانی کرده و از عواقب آن بی اطلاع بوده است. ترور ناجوانمردانه سردار بزرگ ایران به گمان نگارنده بخشی از سناریویی است که دولت ترامپ و گروه های با نفوذ در تصمیم گیری های کاخ سفید در نوشتن آن سهم دارند. همانطور که عوامل متعددی دست به دست هم داد تا نقطه متقاعد سازی خروج واشنگتن از برجام شکل یابد و  خصومت کهنه و زیر خاکستر ایران و آمریکا به نقطه بحران فعلی برسد. 

این عوامل عموما به دلیل تحولاتی در صحنه سیاسی ایالات متحده، سیاست ایران و برخی اتفاقات مرتبط با موازنه سازی های قدرت در خاورمیانه میان ایران و اعراب منطقه بوده است. در آمریکا با روی کار آمدن  جمهوری خواهان تندرو که عموما ضد ایرانی هستند، فضای سیاسی به شدت به سمت تشدید خصومت با ایران پیش رفت. همچنین، ذهنیت گسترش نفوذ ایران در چند کشور عربی و بزرگنمایی این نفوذ  به خصوص متهم ساختن ایران به حمایت از گروه های نیابتی در بحران های خاورمیانه، اجماع جدیدی را در میان تندروهای کاخ سفید به وجود آورد که  پس از انقلاب اسلامی بی سابقه بوده است. 

تحرکات دفاعی و نظامی ایران در منطقه خلیج فارس و اقیانوس هند برای آمریکایی ها آزاردهنده بوده است. به ویژه برگزاری مانور مشترک نظامی با روسیه و چین که دو قدرت رقیب اصلی و دیرین آمریکا به حساب می آیند، اگرچه به لحاظ تاثیر در آینده روابط تهران و واشنگتن چندان مورد توجه ناظران قرار نگرفته، اما با توجه به نگاه استراتژیک آمریکا در نظام بین الملل یک حرکت بی سابقه و عبور از منطقه زرد و نزدیک شدن به خط قرمز بوده است. 

تصمیم ها در کاخ سفید در امور داخلی و سیاست خارجی در یک بستر ساختاری شکل می گیرند. تاریخ روابط خارجی آمریکا و جنگ های آن این تصمیم گیری ساختاری را نشان می دهد. روسای جمهور باید سطحی از توانمندی اداره امور در داخل و نظام بین الملل را داشته باشند تا دور بعدی انتخابات موفق به کسب آراء آمریکایی ها شوند. منافع حیاتی ایالات متحده خط قرمز هر دولتی در تاریخ این کشور بوده است. به خصوص تامین امنیت تجارت، انرژی و حفظ جان اتباع آمریکا. جمهوری خواه یا دموکرات، اختلافی در آن ندارند و در صورت احساس تهدید، به جنگ در هر سطحی مبادرت می کنند.  

یکی از اشتباهاتی که تحلیلگران یا سیاستمداران در مواجهه با آمریکا دارند، تحلیل مقطعی به جای رفتارشناسی  و استراتژی درازمدت آمریکا است. از این جهت ممکن است  بی عملی های واشنگتن در برابر برخی اقدامات را ناشی از ضعف یا سردرگمی بدانند و گمانه زنی های نادرستی کرده و گاهی تصمیم گیری ها و اقدامات سهوآمیزی هم بر اساس چنین تحلیل های ناقصی انجام دهند. البته نه به این معنی که آمریکایی ها مصون از اشتباه هستند، بلکه اشتباهات وقتی در ساختار انجام شوند، به سرعت بازخورد یافته و مجددا در جهت اصلی قرار می گیرند. به خصوص که چنین تصمیم سازی ساختاری موجب این می شود که حرف و موضع گیری های کلامی مقامات آمریکایی کاهش یافته و عموما اقدامات با سرعتی بیشتر از موضع گیری ها یا حتی تهدیدات انجام شوند. این سنتی تقریبا نادر است. معمولا کشورها بسته به سطوح مختلف توانمندی ها عموما موضع گیری های نرم یا تند بسیاری در امور مختلف دارند و بسیاری از مواضعی که اعلام می کنند جنبه مصرف داخلی یا گذر از شرایط موجود به شرایط مطلوب دارند. اما  رفتارشناسی خطی آمریکا در طول زمان نشان دهنده شاخص های تصمیم گیری های این کشور است. با تمسک به چنین استدلالی، فرض اینکه ترور سردار سلیمانی را اقدام شخصی از طرف ترامپ تلقی کنیم و اینکه کسی در اتاق های کاخ سفید برای فردای ترور طرحی آماده نکرده باشد، دور از ذهن  است. 

نظام بین الملل برای بازیگران، عرصه تامین حداکثر منافع ملی با حداقل هزینه است. تا جائی که حتی قدرت های بزرگ هم زمانی که دست به عمل متقابل سیاسی یا نظامی می زنند، بر اساس تامین منافع ملی عمل می کنند وگرنه یک اقدام نسنجیده که تحت عنوان عمل متقابل یا انتقام انجام شود، می تواند همه دستاوردهای احتمالی همان اقدام و حتی سرمایه های دیگری را که طی سالیان به عنوان سرمایه ملی کسب شده، بر باد دهد.

ما ایرانی ها ضرب المثل معروفی داریم  به این معنی که ممکن است دشمنی بخواهد ناخواسته ما را درگیر یک اقدام نسنجیده کند تا به اهداف خود برسد. اتفاقا امروز با حضور گروه های تندرو در میان گردانندگان و مشاوران کاخ سفید، چنین فرضی بیش از هر زمان منطقی به نظر می رسد. دولت ها و گروه های سومی از درگیری آمریکا و ایران سود می برند که این روزها سکوتی مرموز در پیش گرفته اند. ریاض و تل آویو در راس این ها هستند. این سکوت به خوبی قابل درک است. این ها بر این گمانند که کار به سرانجام نزدیک می شود، پس دیگر نیازی به غوغاسالاری های ایران هراسانه نیست. اما مظنون اصلی کشاندن پای ایران به یک جنگ پرهزینه خود تندروهای آمریکا هستند. از این جهت به نظر می رسد طراحی ترور سردار سلیمانی به این دلیل باشد که هر اقدام دیگری برای افکندن ایران در مخمصه جنگ مثل حمله از خلیج فارس دفاع مشروع از سوی ایران قلمداد می شد و پاسخگویی ایران یک اقدام مرسوم بود. اما اکنون اتاق های فکر کاخ سفید با این ترور ایران را در یک موقعیت دشوار قرار داده تا برای پاسخگویی به اقدام ایران و توجیه آن از نظر افکار عمومی دست مبسوط الید باشند.

نفوذ ایران در خاورمیانه قابل انکار نیست. اما نفوذ مثل شمشیر دو دم است. نفوذ اگر با حرکت حول منافع ملی و سنجیده باشد، ظرفیت تامین امنیت و رشد اقتصادی و رفاه را افزایش می دهد. اما همین نفوذ اگر رها شده و بی برنامه قرار گیرد، هر اقدامی را می توان به ایران نسبت داد و از آن بهره برداری کرد و ماشه خشونت تازه ای را علیه ایران کشید. 

وقتی نظامی گری گسترش می یابد، دیپلماسی رنگ می بازد و دیپلمات ها هم به زبان نظامیان سخن می گویند. اگرچه مایک پمپئو از ابتدای حضور در وزارت امور خارجه در برابر ایران چندان لحن دیپلماتیک نداشت و این نشان دیگری از پشت صحنه اقدامات آمریکا در زمان ترامپ است که شایسته دقت بیشتری می باشد. 

فرهنگ ما ایرانی ها ترس از جنگ و دفاع در برابر دشمن را بسیار مذموم می شمارد و کسانی که در برابر دشمن در مواقع نزدیک شدن خطر  یا افزایش بحران از جنگ با احتیاط سخن بگویند و یا از مصلحت اندیشی برای مبادرت به جنگ بگویند، ممکن است متهم به ترس یا عقب نشینی در برابر دشمن شوند. این فرهنگی بسیار ارزشمند و قابل احترام است. اما به خاطر داشته باشیم تصمیم به جنگ یک امر ملی است و باز همان حفظ منافع ملی می تواند صرفا توجیه گر اقدام به یک جنگ باشد، نه چیز دیگری. سردار شهید قاسم سلیمانی و بسیاری شهیدان دیگر این سرزمین نیز جان خود را برای حفظ منافع ملی یعنی دین، احترام، امنیت، تمامیت ارضی و رفاه  فدا کردند. مراقب باشیم سرمایه های معنوی و مادی که در سایه این فداکاری ها به دست آمده است، با تصمیمات سنجیده همچنان پایدار بمانند. 

ترور سردار سلیمانی و یادآوری «لحظه سارایوو»

حمله به ژنرال قاسم سلیمانی نشانه آغاز فصل خطرناکی در درگیری بین ایران و آمریکا است: خاورمیانه در آستانه جنگ است؛ قیمت نفت افزایش یافته است؛ اتحادیه اروپا و آلمان در پی تنش زدایی و برقراری آرامش هستند؛ دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا نیز از ایران خواسته که مذاکره کند، اگرچه بعید است که تهران پاسخ دهد.

نمی توان منکر شد که ژنرال سلیمانی یکی از خطرناک ترین رقبای آمریکا در خاورمیانه بود. وزارت دفاع آمریکا گفته که ژنرال سلیمانی “به طور جدی” آماده حمله به دیپلمات ها و سربازان آمریکایی در عراق و در سراسر خاورمیانه بوده است.

ژنرال سلیمانی همواره در مکان هایی حضور داشت که برای گسترش حوزه نفوذ جمهوری اسلامی مهم بود. او در سراسر منطقه به شیوه ای ماهرانه شبکه ای از متحدین ایجاد کرده بود. با گذشت سال ها، این ژنرال به ستاره خاموش سیاست ایران تبدیل شده است. بارها و بارها از او به عنوان کاندیدای احتمالی ریاست جمهوری یاد می شد.

بسیار بعید است ایران مرگ وی را بی پاسخ بگذارد. حاکمان ایران به رویارویی مستقیم نظامی دست نخواهند زد، بلکه در عوض به تلافی هدفمند علیه مواضع آمریکایی خواهند پرداخت.

این حمله چه عواقبی می تواند برای منطقه داشته باشد؟ آمریکا و شرکای آن در خاورمیانه انتظار دارند ایران به شدت واکنش نشان دهد. این حمله می تواند به ویژه عواقب جدی برای سربازان آمریکایی مستقر در عراق داشته باشد.

تنش ها در سایر کشورهای خاورمیانه نیز رو به افزایش است. کارشناسان معتقدند که حمله مجدد ایران به مسیرهای حمل نفت در خلیج فارس و تأسیسات نفتی در عربستان سعودی امکان پذیر است. پایگاه های نظامی آمریکا در قطر و امارات متحده عربی نیز اهداف احتمالی حملات تلافی جویانه ایران به شمار می روند. علاوه بر این، شبه نظامیان وفادار به تهران در سوریه می توانند به سربازان آمریکایی مستقر در آنجا حمله کنند. حملات تروریستی توسط افراط گرایان ایرانی در اروپا یا آمریکا نیز امکان دارد، هرچند که احتمال آن اندک است.

بزرگترین خطر را اسرائیل احساس می کند که با لبنان مرز مشترک دارد. در بدترین حالت، اسرائیل مورد حمله از سه جبهه قرار می گیرد: حزب الله از لبنان، شبه نظامیان شیعه و یگان های ایرانی از سوریه و جهاد اسلامی از غزه.

در آخر این سوال پیش می آید که آیا جنگی رخ خواهد داد؟ برخی کارشناسان حمله به ژنرال سلیمانی را “لحظه سارایوو” می دانند و مرگ ژنرال بزرگ ایرانی را با وقایع آغاز کننده جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ مقایسه می کنند. خطر جنگ به واقع افزایش یافته زیرا آمریکا و ایران ماه هاست که در حال تهدید و تحریک یکدیگر بوده اند و هیچ کدام نمی خواهند از خود ضعف نشان دهند. به گفته علی واعظ، کارشناس امور ایران در اتاق فکر گروه بین المللی بحران، مرگ ژنرال سلیمانی اعلام جنگ به کشوری است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
دونالد ترامپ به اشتباه باور دارد که اکنون می تواند از موضع قدرت با تهران مذاکره کند. هیچ سیاستمدار ایرانی پس از مرگ ژنرال سلیمانی مایل و قادر نخواهد بود با آمریکایی ها سازش کند. این واقعیتی است که کاخ سفید به ویژه شخص دونالد ترامپ باید درک کند.

عواقب ترور سردار سلیمانی برای پوتین

ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، یکی از تاثیرگذارترین رهبران در صحنه جهانی است. او توانسته در روسیه ای که سال های یلتسین توسط آمریکا و اسرائیل به فساد کشیده بود، دوام بیاورد و از همان روزها برخاسته تا روسیه را به قدرتی جهانی تبدیل کند. او با تجاوزهای آمریکایی – اسرائیلی علیه اوستیای جنوبی و اوکراین به شیوه ای موفقیت آمیز برخورد کرد و درخواست کریمه برای بازگشت آن به سرزمین اصلی روسیه را پذیرفت. او تحریک ها و تحقیرهای واشنگتن را تحمل و یک امپراتوری ایجاد کرده است که مشابهی ندارد. او یک آشتی دهنده و مصالحه جو از موضع قدرت است. او می داند که امپراتوری آمریکا بر پایه استکبار و دروغ بنا شده و از نظر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی ناکام است. و او می داند که جنگ به نفع روسیه نیست.

ترور سردار قاسم سلیمانی، فرمانده بزرگ ایرانی، بر رهبری ترامپ در جهان سایه انداخته و در مقابل، تمرکزها را به پوتین جلب کرده است. اکنون صحنه برای پوتین و برای روسیه برای رهبری جهان کاملا آماده است. ترور سردار سلیمانی توسط واشنگتن یک عمل جنایتکارانه است که می تواند جنگ جهانی ۳ را آغاز کند، درست همانطوری که ترور آرکدوک اتریشی توسط صربستان آغاز جنگ جهانی اول را در پی داشت. تنها پوتین و روسیه با کمک چین می توانند این جنگی را که ایالات متحده به راه انداخته، متوقف کنند.

پوتین پیشتر دریافت که هدف اقدامات بی ثبات کننده آمریکا و اسرائیل در سوریه، روسیه است. از این رو، مسکو بدون هیچ هشدار قبلی در درگیری مداخله کرد و نیروهای نیابتی و تامین مالی و تسلیحاتی شده واشنگتن را شکست داد و ثبات را در سوریه احیا کرد. به نظر می رسد که آمریکا و اسرائیل شکست خورده در سوریه تصمیم گرفته اند از این کشور بگذرند و با حمله به ایران، روسیه را هدف بگیرند. ایجاد بی ثباتی در ایران هم به نفع آمریکاست و هم اسرائیل. از نظر اسرائیل، درگیری ایران به پایان حمایت های این کشور از لبنان، گروه شبه نظامی شیعه می انجامد که تا کنون دو مرتبه ارتش اسرائیل را شکست داده و مانع از اشغال جنوب لبنان شده است. از نظر ایالات متحده هم ایجاد بی ثباتی در ایران به گروه های جهادگرای افراطی تحت حمایت سیا اجازه می دهد اغتشاش را به داخل خاک روسیه بکشانند.

پوتین اگر قصد تسلیم شدن در برابر خواسته های آمریکا و اسرائیل را نداشته باشد، چاره ای غیر از ممانعت از هرگونه حمله احتمالی آنها به ایران نخواهد داشت. آسانترین و مطمئن ترین راه برای پوتین این است که اعلام کند ایران تحت حمایت روسیه است. این حمایت باید در یک پیمان دفاعی متقابل بین روسیه، چین و ایران و شاید حتی هند و ترکیه به ثبت برسد. چنین اقدامی برای پوتین چندان ساده نیست چون مورخان بی کفایت او را قانع کرده اند که اتحادها خود عامل جنگ هستند. اما یک اتحاد اینچنینی می تواند مانع از جنگ شود. حتی جنایتکاران مجنون همچون نتانیاهو و نومحافظه کاران دیوانه آمریکایی حتی در میانه توهمات خود هم علیه ایران، روسیه، چین و هند و ترکیه اعلان جنگ نمی کنند چرا که چنین جنگی به معنای مرگ آمریکا، اسرائیل و هر کشور اروپایی است که در آن مشارکت کند.

اگر پوتین نتواند خود را از نفوذ مورخان بی کفایت که عملا در خدمت واشنگتن هستند برهاند، گزینه های دیگری هم دارد. او می تواند با دادن بهترین سامانه های دفاع هوایی روسیه با خدمه روسی برای آموزش به ایرانی ها این کشور را آرام کرد. در عین حال، همکاری نظامی روسیه با ایران می تواند هشداری برای آمریکا و اسرائیل باشد. پس از چنین اتفاقی است که پوتین می تواند بر میانجی گری اصرار ورزد. ایفای این نقش تنها از عهده پوتین بر می آید چرا که هیچ چهره سیاسی دیگری قدرت، نفوذ و توانایی میانجی گری را ندارد.

اگر پوتین در این راستا گام بردارد نه تنها ایران را نجات داده، بلکه ترامپ را نیز از ورود به جنگی که او را نابود می سازد، باز داشته است. پوتین می تواند قیمت خودش را خودش تعیین کند. برای نمونه، پوتین می تواند در ازای چنین کاری احیای پیمان استارت/آی ان اف یا عقب نشینی ناتو از مرزهای روسیه را خواستار شود. در حقیقت، پوتین در موقعیتی قرار دارد که می تواند هر خواسته ای داشته باشد.

موشک های ایرانی می توانند کشتی های آمریکایی را در هر نقطه ای در نزدیکی ایران غرق کنند. موشک های چینی می توانند ناوگان آمریکایی را در هر نقطه نزدیک چین غرق کنند. موشک های روسی می توانند ناوگان آمریکایی را در هر جای دنیا غرق کنند. ایالات متحده هیچ قدرتی برای اعمال نفوذ در خاورمیانه که از شیعه و سنی گرفته تا گروه های نیابتی آمریکا از آن بیزارند، ندارد. وزارت خارجه آمریکا مجبور شده است آمریکایی ها را از خاورمیانه خارج کند. وقتی که آمریکایی ها در آنجا امنیت ندارند، آمریکا دیگر روی چه قدرتی می تواند برای اعمال نفوذ حساب کند؟

اما ایالات متحده خود برتر بینی احمقانه ای دارد و پوتین، چین و ایران باید این مساله را مد نظر قرار دهند. یک دولت احمق توانایی تحمیل ویرانی و فاجعه به خود و دیگران را دارد. از این رو، پوتین در بر عهده گرفتن مسئولیت، با مخاطراتی مواجه خواهد بود، اما خودداری او از اقدام نیز مخاطراتی در پی خواهد داشت. اگر آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کنند، روسیه به هر حال پایش به جنگ کشیده خواهد شد. برای پوتین بهتر است که ابتکارعمل را از ابتدای کار در دست بگیرد. و برای جهان و زندگی روی کره زمین هم بهتر است که روسیه کنترل را در دست داشته باشد.

ترور سردار سلیمانی و فرصتی که برای دموکرات ها پیش آمد

ترور فرمانده نظامی ایران به دستور دونالد ترامپ، کمپین های انتخابات ریاست جمهوری را روی سیاست خارجی متمرکز کرد و این مساله می تواند به نفع جو بایدن، نامزد اصلی حزب دموکرات در انتخابات، تمام شود. بایدن از ترور سردار سلیمانی به عنوان فرصتی برای یادآوری به رای دهندگان دموکرات درباره اینکه چرا بهترین گزینه برای رقابت با ترامپ در زمینه سیاست خارجی است، استفاده کرد و گفت ایالات متحده ممکن است در آستانه یک درگیری جدید در خاورمیانه باشد و او تصور نمی کند دولت ترامپ هیچ استراتژی مشخصی برای اتفاقات آینده داشته باشد. او افزود که در مقام ریاست جمهوری، هرگز بدون برنامه بلند مدت اقدامی نخواهد کرد.

برنی سندرز هم در ایالت آیووا یادآور شد که ترامپ بارها به «پایان دادن به جنگ های بی پایان» وعده داده است. او با یادآوری اینکه در سال ۲۰۰۲ علیه حمله ایالات متحده به عراق رای داده و با انتقاد از بایدن و هیلاری کلینتون که به آن رای مثبت داده بودند، گفت: «متاسفانه اقدامات او اکنون ما را در مسیر جنگ دیگری قرار داده است. بار دیگر باید درباره عواقب ناخواسته نگران باشیم.»

ترامپ دستور حمله هواپیماهای بدون سرنشین و ترور سردار سلیمانی را صادر کرد و روز جمعه در اظهاراتی از تفرجگاه خود در فلوریدا گفت که ایالات متحده همواره به تهدیدها علیه دیپلمات ها و نیروهای نظامی خود پاسخ می گوید و به دنبال تغییر نظام در ایران نیست و دستور ترور را برای متوقف کردن جنگ و نه شروع آن، صادر کرده است.

بایدن یکی از اولین نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود که به اخبار این ترور واکنش نشان داد و با صدور بیانیه ای طولانی گفت که ترامپ «عواقب ثانویه و ثالث» این حمله را در نظر نگرفته است: «در بیانیه دولت آمده که هدف از این اقدام ممانعت از حمله های آینده ایران بوده، اما این اقدام تقریبا به طور قطع تاثیر عکس خواهد داشت. رئیس جمهوری ترامپ دینامیت در بشکه باروت انداخته و توضیح کامل استراتژی خود را به مردم آمریکا بدهکار است.»

دموکرات ها عمدتا بر این باورند که بایدن ۷۷ ساله به دلیل ۸ سال معاونت رئیس جمهوری و چندین دهه تجربه در کمیته روابط خارجی سنا، بیشترین توانایی را در میان نامزدهای این حزب برای رسیدگی به سیاست خارجی دارد. با این حال، او معمولا چندان روی این توانایی های خود تمرکز نمی کند چون اینها برای رای دهندگان دموکرات که بیشتر روی موضوعات اجتماعی تمرکز دارند، در اولویت نیستند. اما تشدید تنش ها توسط ترامپ دست کم به طور موقت تمرکز روی سیاست خارجی را بالا برده است. به باور مشاوران بایدن، رای دهندگان دموکرات چندان نگران سیاست خارجی ترامپ نیستند، اما معتقدند که او در مواجهه با بحران می تواند خطرناک عمل کند و ایران ممکن است به یک بحران تبدیل شود.

از نظر بسیاری از دموکرات ها از جمله بایدن، ایران بحرانی است که شخص ترامپ مدت ها پیش از دستور ترور سردار سلیمانی و با خروج از توافق هسته ای سال ۲۰۱۵ ایجاد کرده. آرون دیوید میلر، کارشناس ارشد اندیشکده کارنگی اهدا برای صلح بین الملل و تحلیلگر سابق خاورمیانه در وزارت امور خارجه آمریکا، گفت: «هدف گرفتن سلیمانی اولین بحران مهم سیاست خارجی برای دولت ترامپ در میانه مساله استیضاح و مبارزات انتخاباتی را در پی خواهد داشت. این یک ترکیب وحشتناک بالقوه است که به تصمیم گیری عاقلانه، محتاطانه و درستی ثابت و محکم نیاز دارد.»

طبق نظرسنجی اواخر ماه اکتبر سی ان ان، بایدن در زمینه سیاست خارجی در میان رای دهندگان دموکرات بیشترین مقبولیت را دارد: ۵۶درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی گفتند که معتقدند او می تواند مساله را به بهترین نحو مدیریت کند. میزان اطمینان به سندرز در این زمینه ۱۳درصد و به الیزابت وارن ۱۱درصد بود. 

سندرز و وارن که در کمپین های انتخاباتی خود عمدتا مسائل اقتصادی را به سیاست خارجی اولویت می دهند در بیانیه ای در محکومیت تصمیم ترامپ، گفتند: «اقدام خطرناک ترامپ در تشدید تنش ها ما را به سمت یک جنگ فاجعه آمیز دیگر در خاورمیانه سوق می دهد که می تواند به از دست رفتن جان های بی شمار و تریلیون ها دلار هزینه اضافی بینجامد. ترامپ وعده داده به جنگ های بی پایان خاتمه دهد، اما این اقدام او ما را در مسیر دیگری قرار می دهد.»

ترامپ در سال های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ چندین مرتبه پیش بینی کرد که باراک اوباما در تلاش برای پیروزی مجدد در انتخابات به ایران حمله خواهد کرد و بدین ترتیب، نشان داد که معتقد است هدف رئیس جمهوری از درگیری نظامی با ایران، می تواند منافع سیاسی داخلی باشد. اگرچه هنوز برای پیش بینی وقوع درگیری بین ایالات متحده و ایران زود است، اما تشدید تنش ها یا اقدام نظامی در فصل انتخابات می تواند به نفع ترامپ تمام شود. رای دهندگان آمریکایی در طول تاریخ نشان داده اند که در میانه درگیری های نظامی تمایلی به تغییر رئیس جمهوری ندارند. پیشتر هم اگرچه میزان محبوبیت و مقبولیت جورج دابلیو. بوش پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر به شدت افت کرده بود، باز هم او در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۴ توانست جان کری، سناتور محترم حزب دموکرات و کهنه کار جنگ ویتنام، را شکست دهد و این در حالی بود که آمریکا به تازگی در عراق و افغانستان درگیر جنگ شده بود.

منابع:

لوموند
دیپلماسی ایرانی
کریستین ساینس مانیتور
السفیر
العرب
تاگس اشپیگل
راشا اینسایدر 
بلومبرگ
واشنگتن اگزمینر
بت‌کلیا نماینده مسیحیان آشوری و کلدانی ایران
حسن علیزاده
عباس پرورده

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسندگان منابع بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه بیسیم چی را بازتاب نمی دهد.